الگوپردازی مرجعیّتیافتگی قرآن کریم از دیدگاه آیتالله خامنهای
نویسندگان
1 دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشکده الهیات دانشگاه تهران
2 طلبه سطح چهار حوزه علمیه
3 دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه تهران
doi
10.30512/kq.2022.17745.3295چکیده
مرجعیّت قرآن کریم از تعابیر نوظهور حوزه مطالعات تفسیری به شمار میآید که ضمنِ وفاق اکثری بر اصل آن، رویکردهای متفاوتی درباره آن وجود دارد.این پژوهش درصدد است با روش تحلیل محتوای کیفی در استخراج مضامین و مقولهها از بیانات آیتالله خامنهای، گرانیگاهِ فکری ایشان در زمینه مرجعیّت قرآن را کشف و ارائه نماید.یافتههای تحقیق کاشف از عقیده آیتالله خامنهای به «مرجعیّت / امامت قرآن کریم» در فرایندهای حکمرانی، بنیانهای دانشی و سبک زندگی است. این نظریه که بر مجموعهای از مبانی «قرآنشناسی» (بر پایه پدیدارشناختی قرآن)، «انسانشناسی» و «دینشناسی» استوار است، در سه مقوله کلان و سیزده مؤلفه خُرد سامان یافته است؛ «تدبّر» دال مرکزیِ مقوله «الزامات مرجعیّت قرآن» است که به موجب آن نظریه مرجعیّت متّکی به یک هویّت واحد و جمعیِ شکلگرفته از آگاهیهای انسجامیافتهای است که محصول مجموعنگری به قرآن است. تحلیلهای کمّی حاکی از این است که مایز اصلیِ نظریه آیتالله خامنهای با دیگر نظریّات مشابه در مقوله «چرایی مرجعیّت قرآن»، یک «مایز روشی» است. «ظهورِ عملِ دینی» در قواره اجتماع (کارایی / امتداد اجتماعیِ معرفت)، دال مرکزیِ این مقوله است که دیگر دالهای شناور، حول آن مفصلبندی شدهاند. این دال مرکزی، رهآورد «داناییِ توأم با عاطفه» (توأمانی عقل و دل) است و قرآن کریم تنها منبع معرفتی است که در روشِ تعلیمیِ خود، دانایی را توأم با جهات عاطفیِ انسان به قصد تحقق کارایی میآمیزد. نقشِ راهبردیِ سهگانه «تلاوت، استماع، تدبّر» در ساختارِ معرفتِ قرآنی و تعلیماتِ دینی، از این رهگذر بازیابی میشود.