سیاست فرهنگ در خطمشی توسعه: تحلیل انتقادی نسبت فرهنگ و توسعه در قانون برنامه هفتم
نویسندگان
1 دانشگاه علوم پزشکی تهران
2 دانشگاه علوم پزشکی تهران
doi
10.22083/jccs.2025.545405.4102چکیده
تعریف نسبت میان «فرهنگ» و «توسعه» در اسناد سیاستگذاری، بازنمود یک «میدان نبرد گفتمانی» است. این پژوهش باهدف کالبدشکافی انتقادی این منازعه در «قانون برنامه پنجساله هفتم پیشرفت» بهعنوان عالیترین سند سیاستگذاری میانمدت ایران، از یک چارچوب تحلیلی دولایه و منسجم بهره میبرد. در لایه نخست (تحلیلی عملیاتی)، با بهکارگیری روش «تحلیل محتوای کیفی جهتدار»، متن قانون بر اساس یک چارچوب مفهومی پنجگانه (P1 تا P5) کدگذاری میشود که شامل رویکردهای: 1. فرهنگ تسهیلگر/مانع توسعه (کارکردی)، 2. فرهنگ برای توسعه (اقتصادی)، 3. فرهنگ بهمثابه بُعد توسعه (پایداری)، 4. فرهنگ بهمثابه خود توسعه (انسانگرا/تعالیبخش) و 5. فرهنگ بهمثابه عرصه مقاومت و هویت استقلالی (حاکمیتی/امنیتی) است. در لایه دوم (هنجاری- انتقادی)، الگوی گفتمانی استخراجشده، با محک کلان رویکرد پیشرفت اسلامی ایرانی بهعنوان غایت تعالیبخش و معیار هنجاری پژوهش مورد ارزیابی انتقادی قرار میگیرد. بر این اساس، پرسش محوری پژوهش آن است که معماری گفتمانی قانون برنامه هفتم چیست و این معماری، چه شکاف ساختاری و فرهنگی با آرمان «انسان متعالی» در الگوی پیشرفت بومی دارد؟ یافتهها از وجود یک «ائتلاف هژمونیک» میان گفتمانهای اقتصادی (P2) و کارکردی (P1) که ریشه در ادبیات «رشد اقتصادی» و «رفع ناترازیها» در قانون دارد، حکایت میکند که توسط جزایر پراکنده رویکردهای انسانگرا (P4) و پایداریمحور (P3) به چالش کشیده شده و کل این منازعه توسط یک چارچوب کلان حاکمیتی (P5) جهتدهی و مقید میشود. این تحلیل، ضمن تبیین دلایل سیطره «توسعهزدگی» در سیاستگذاری عملی، دلالتهای راهبردی مشخصی برای عبور از شکاف میان «آرمان اعلامی» و «رویکرد عملی» و حرکت بهسوی یک پیشرفت فرهنگبنیان ارائه میدهد.