دو مغالطه در اخلاق کاربردی
نویسندگان
1 استادیار، گروه فلسفه، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
doi
10.22096/ek.2026.2084005.1618چکیده
در اینجا دو مغالطه ساده در اخلاق کاربردی را معرفی میکنم: (۱) مغالطه مبناگرایی و (۲) مغالطه عقلگریزی. منظور از «مغالطه» مانورهایی در روند بحث است که نسبتاً پرتکرارند و میتوانند رهزن باشند. بخشی از سؤالاتی که در فلسفه اخلاق به آنها میپردازیم راجع به وضع وظیفهشناختی اعمال خاص است. در این موارد، هدف این نیست که سرشت هنجاریت اخلاقی را بکاویم یا درکی از اصول عام اخلاقی (اگر چنین اصولی در کار باشند) حاصل کنیم، بلکه میخواهیم درباره موارد جزئیتر و نزدیکتر به عمل داوری کنیم. بدین ترتیب، اینطور نیست که همواره براساس نظریههای اخلاقی راجع به مصادیق عملی داوری کنیم؛ برعکس، حتی در نظریه اخلاقی نیز بخشی از استدلالها از موارد جزئیتر به دست میآید. با این مقدمه، مغالطه مبناگرایی این است که در میانه بحثی در اخلاق کاربردی بحث از مبانی، یا دستکم مبانی بعید، پیش کشیده شود. مغالطه عقلگریزی این است که در میانه بحثی در اخلاق کاربردی ادعای عقلگریزی موضوع بحث یا اخلاق بهطور کلی طرح شود. نظر به نکاتی مقدماتی درباره اخلاق کاربردی، این دو مانور در بحث مغالطی هستند.