جغرافیای فلسفه نزد ژیل دلوز
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه، دانشکده ادبیات و علومانسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
2 دانشیار، دانشکده ادبیات و علومانسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
doi
10.22096/ek.2026.2057144.1590چکیده
ژیل دلوز به همراه فلیکس گتاری در کتاب فلسفه چیست؟ در بحثی فرافلسفی به ماهیت فلسفه و تفاوت آن با دیگر شاخهها نظیر علم و هنر میپردازند. آنان در کتاب مذکور، پس از یک دوره فعالیت پرثمر فلسفی، مسیر را بار دیگر از ابتدا میپیمایند و درصدد تبیین چیستی فلسفه برمیآیند. به عقیده دلوز، فلسفه -بهمثابه دانشی که رسالت اصلی خود را آفرینش مفاهیم میداند- در اتصال وثیقی با قلمرو و زمین قرار دارد. به عبارت دیگر، فلسفه، مسائل و نیز مفاهیمش را نمیتوان بدون سرزمینی خاص تصور کرد. آنان معتقدند که اساساً چنین فلسفهورزیای طریقه راستین و ماتریالیستی فلسفه است. بر مبنای چنین تلقی و نگرشی نسبت به فلسفه و نیز وظیفه درونماندگاری که برای آن قائلاند، دلوز و گتاری نظر متفاوتی نیز نسبت به تاریخ فلسفه -بهمثابهٔ روندی دیالکتیکی بر مبنای غایت و ضرورت- دارند و با افزودن جغرافیا به فلسفه، ترکیب ژئوفلسفه را وضع میکنند. دلوز و گتاری هرگونه فلسفهای را اساساً ژئوفلسفه میدانند و فلسفه بدون زمین و قلمرو را به رسمیت نمیشناسند. در این پژوهش تلاش میشود با تمهید مقدمه و مدخلی بر فلسفه ژیل دلوز و معرفی فلسفه منحصربهفرد وی، تبیین ویژه او در باب ژئوفلسفه مورد بررسی قرار بگیرد و در نهایت روایتی از گذار آنان از تاریخینگریستن فلسفه به منظری جغرافیایی در مورد فلسفه از سر گذارنده شود.