خوانش فلسفی از مبانی «معنویت زنانه» در اندیشه کلاریسا پینکولا استس
نویسندگان
1 استادیار، دانشکده مطالعات اسلامی، دانشگاه بینالمللی اهلبیت (ع)، تهران، ایران.
doi
10.22096/ek.2025.2026741.1551چکیده
معنویت زنانه را میتوان به معنای الگویی دربردارنده بایدها و نبایدها برای استعلای وجودی زن دانست. بدینسان، پرسش اینکه چگونه با نظر به مؤلفههای دینی – اسطورهای در اندیشه استس میتوان به خوانشی فلسفی-وجودی از معنویت زنانه دست یافت، این خوانش بر بنیاد یک بینش و دو مؤلفه قوام مییابد. بینش بنیادین اینکه معنویت زنانه یکسره مبتنی بر تصدیق هستیِ خاصِ زن میکوشد تا به شکل فردگرایانه به تحقق زنانگی اصیل دست یابد. این بینش بر این اندیشه، قوام مییابد که هر زن بهمنزله نوعی منحصربهفرد و همچون اولین و آخرین نمونه لحاظ شده و استعلای وجودی در معنویت زنانه با این برداشت بسان معنویت معطوف به فهم وجودی است. دو مؤلفه نیز عبارت است از: نخست، اصالت رهیافت دیونیسوسی؛ به این معنا که فردیت زن، پیروزمندانه از ظواهر ملالتبار زندگی، که خود را بسان رنج نمایان میکنند، گذر میکند و با شادی و نشاط به زندگی آری گفته و تحول زیستی را دامن میزند. دوم، معنویت زنانه بسان زیست استعلایی برای یافتن معنایی از خویشتن، شکوفایی خویش، تبیین و تثبیت فلسفه حیات زنانه و ارائه بینش متافیزیکی برای پایبندی به زندگی دیونیسوسی عمل میکند. البته رسیدن به چنین موضعی، قرین تمرین و ممارست است و ازآنروست استس تأکید میکند درک طبیعت زن وحشی یک آیین نیست، بلکه تمرین است.