بازخوانی محاورۀ مهمانی؛ با تأکید بر نقش و جایگاه «دیگری» در روایت آریستوفانس
نویسندگان
1 استادیار، دپارتمان فلسفه، دانشگاه مفید، قم، ایران.
2 دانشجوی دکتری، دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.
doi
10.22096/ek.2025.2057891.1591چکیده
اندیشههای افلاطون خاستگاه بسیاری از مسائلی است که امروزه به اشکال وصورتهای گوناگون درعالم معاصر نیز شاهد طرح چندین باره آنها هستیم. در این میان دیدگاههای او دربارۀ عشق ـ که در رسالههای مختلف باقیمانده از او طرح شدهاست ـ موضوعی است که از جنبههای مختلف و در نسبت با تاریخ تفکر و تمدن غربی مورد ارزیابی قرار گرفته است. کوشش افلاطون برای تحلیل عناصر غیرعقلانی حیات آدمی که در دوره او نیز در کانون توجه قرار داشتهاند و تلاش برای قرار دادن آنها تحت نظام عقلانیای که درصدد پیریزی آن است، منجر به ارائه تفسیری متفاوت از عشق شده است. عشق در پروژۀ افلاطونی بهعنوان یکی از مبانی و مبادی حرکت به سوی شناخت خیر حقیقی و عالم مُثُل معرفی میشود که هدف آن به دست آوردن زیبایی راستین است و در این مسیر عشق و فلسفه، فیلسوف و عاشق یکی هستند.در این نوشتار ابتدا کوشش شده است تا ضمن بررسی محاورۀ مهمانی، با تشریح نقش و اثرگذاری اندیشههای افلاطون در شکلگیری آموزههای مسیحی دربارۀ عشق، تفسیرها و ارزیابیهای مفسران از این محاوره ارائه شود. سپس با بررسی روایت آریستوفانس از خلقت انسان، ابعاد و زوایای مختلف این روایت به ویژه در ارتباط با امکان دستیابی به وجوه مشترک میان فرهنگهای متفاوت براساس اسطورهها و وصول به بینشی متفاوت از «دیگری» مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است.