نقدی بر رویکرد فلسفه تحلیلی معاصر به اشیای اساطیری
نویسندگان
1 دانشیار، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
2 دانشآموخته دکتری فلسفه، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
doi
10.22096/ek.2025.2048757.1581چکیده
شیء اساطیری در دهههای اخیر، به واسطه مباحثی نظیر معمای اینهمانی التفاتی گیچ، هستیشناسی اشیای داستانی و نوماینونگ-گرایی، وارد مباحث فلسفه تحلیلی شده است. در قبال اشیای اساطیری، رویکردهای متفاوت فلسفه تحلیلی در این ادبیاتهای بحث، اشتراک نظر دارند که شیء اساطیری از لحاظ متافیزیکی، سمانتیکی و هستیشناختی تفاوتی با شیء داستانی ندارد و می-تواند ذیل اشیای داستانی صورتبندی شود. در این رویکردها تمایز میان اشیای داستانی و اساطیری صرفا معرفتشناسانه است. با این همه، اسطورهشناسیهای خارج از فلسفه تحلیلی، از چنین برداشتی حمایت نمیکنند. علت اختلاف برجسته میان برداشت فلسفه تحلیلی و برداشت اسطورهشناسیها از شیء اساطیری و اسطوره، به روششناسی فلسفه تحلیلی در قبال موضوعات مرتبط با دانشهایی نظیر روانشناسی و جامعهشناسی برمیگردد. فلسفه تحلیلی مجهز به ابزارهایی نیست که آن را قادر سازد اسطوره-شناسی خاصی در رقابت با دیگر اسطورهشناسیها ترتیب دهد، به همان شکل که در مورد فیزیک یا شیمی چنین است. بنابراین، در مورد اسطورهشناسیها نیز فلسفه تحلیلی چاره ای جز به رسمیت شناختن تحقیقات اسطورهشناسانه و تلاش برای دقیق و منظم ساختن یافتههای آنها با ابزارها و روشهای تحلیلی ندارد.