واکاوی مسئله امکان شناخت و شناخت شهودی از نگاه صدرالمتالهین و اسپینوزا
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران.
2 استادیار، گروه معارف، دانشکده الهیات، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
3 استادیار گروه فلسفه دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران.
doi
10.22096/ek.2025.2018191.1532چکیده
در حوزه متدولوژی شناخت، یکی از روشهای بنیادین درکنار روشهایی چون استقرا و قیاس، معرفت شهودی است که این نوع از معرفت در هستیشناسی و معرفت شناسی عرفانی ، نقش پررنگتری ایفا می کند؛ شناختی که بهجای تکیه بر دانشهای حصولی و مفهومی، از اشراقهای قلبی بهره میگیرد.اما تحلیل درست از شناخت شهودی بسته به امکان یا امتناع شناخت یا تفصیل در این باب است،چراکه برخی امکان شناخت حصولی را به صورت تفصیلی محال دانسته اند و ناچارا شناخت را به حوزه بدیهیات و حضور و شهود برده اند.درمیان فیلسوفان غربی، اسپینوزا به گونهای از شهود قائل است که بهجای ریاضتهای عملی و اخلاقی، از راه ریاضتهای عقلی و ذهنی بهدست میآید. شهودی که پیامد فراقت از هواهای نفس اماره نیست، بلکه نتیجه خاموشی وهم دربرابر عقل نظری است. صدرالمتالهین نیز به بهرهگیری از شهود در فرایند شناخت تاکید دارد اما شهود مورد نظر وی مانند اسپینوزا تنها نتیجه ی ریاضت های معرفتی نیست، بلکه ریاضتهای عملی و ترک هواهای نفسانی را موثر تر از انباشتگی شناخت حصولی می داند. ملاصدرا بوسیله ی محصول برآمده از جمع ریاضت عقلی و قلبی ، حکمت متعالیه را بنیان مینهد و نوآوریهای درخشانی رقم میزند. نوشتار کنونی با روش توصیفی- تحلیلی، به مقایسه تطبیقی دیدگاههای اسپینوزا و صدرالمتالهین درباره معرفت شهودی میپردازد.