آزادی و خودتعینبخشیِ فرد در فلسفه هگل
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد فلسفه، دپارتمان فلسفه، دانشگاه مفید، قم، ایران.
2 استادیار، دپارتمان فلسفه، دانشگاه مفید، قم، ایران.
doi
10.22096/ek.2023.1999248.1503چکیده
مسئله آزادی همواره یکی از مهمترین مسائل در طول تاریخ فلسفه بوده است. با ظهور مدرنیته، آزادی فرد بهطورخاص به امری محوری و چالشبرانگیز بدل شد. زیرا آزادیِ مطلقِ فرد، تکثری به همراه دارد که لاجرم ضرورت سیستم را به چالش میکشد. ادعای این مقاله این است که با تعریف آزادیِ فرد برحسب خودتعینبخشی در فلسفه هگل میتوان آزادی فرد را بهنحوی حفظ کرد؛ تا در آشتی با نظم و ضرورت سیستم قرار داشته باشد. درهمینراستا در بخش نخست ضمن تقریر نظریه خودتعینبخشی میکوشیم مفاهیم و لوازم مختلف آن را استنباط و تحلیل کنیم و به اشکال مختلفی که فرد در سیستم پدیدار میشود بپردازیم، بنابراین نشان میدهیم افراد میتوانند در اصل وجود سیستم، در حفظ آن، در چگونگیِ صورتبندیِ آن و دگرگونی سیستم مشارکت داشته باشند. سپس میکوشیم تا به کمک تجمیع شواهد، براهینی را بر عدم مصادره فرد از سوی سیستم اقامه کنیم و به ارزیابی این نظریه بپردازیم. در بخش دوم نیز به برخی از اشکالات پاسخ میدهیم. نتیجه این است که با نظریه آزادی برحسب خودتعینبخشی تنش میان آزادی فرد با ضرورت سیستم به میانجیِ عقلانیت در روش دیالکتیکی مبتنی بر وابستگی متقابل آزادی فرد با ضرورتِ سیستم پاسخ داده میشود و برهمین اساس، آزادی فرد تا حدود قابل اعتنایی در برابر ضرورت سیستم حفظ میشود.