فلسفه و معرفت به خدا به روایت مایستر اکهارت
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه تطبیقی، دانشگاه قم، قم. ایران.
2 دانشیار گروه فلسفه اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه قم، قم، ایران.
doi
10.22096/ek.2022.531536.1371چکیده
مشهور است که اکهارت تا آخر عمر از «وجود» نامیدن خدا پرهیز کرد. این مسئله را -که بسیاری از مفسران او بهسادگی از کنار آن میگذرند- باید پراهمیت تلقی کرد؛ چراکه میتواند کلید فهم کلان اندیشهی او مخصوصاً نظریهاش در باب معرفت به خدا باشد.اکهارت بهخوبی میداند که اگر خدا از جنس وجود باشد، موضوع فلسفه است. با این حساب موضوع فلسفه ،همهچیز را در بر میگیرد و این به جزماندیشی فیلسوفان میانجامد.اکهارت با فراتر از وجود دانستن خدا فیلسوفانه با جزماندیشی فلسفی زمان خود مبارزه میکند. مبرا دانستن خدا از وجود، تنها جنبهی سلبی ندارد بلکه در وجه ایجابی،اکهارت به دنبال معرفی تصوری از خدایی است که سازگاری بیش تری با خدای کتاب مقدس داشته باشد. لذا وی از واژگانی چون عشق، شناخت، تبتّل، لوگوس و... برای معرفی خدای مدنظرش استفاده میکند. درنهایت وی با ارائهی تفسیری عرفانی از کتاب مقدس ،تنها راه شناخت خدای کتاب مقدس را رازورزی میداند. این مقاله ،تلاشی است جهت روشنسازی مسیر عبور اکهارت از فلسفه و ورود او به عالَم رازورزی برای شناخت خدا.