شناخت‌شناسی «فطرت» از دیدگاه ملاصدرا و علامه طباطبایی

نویسندگان

1 استادیار گروه الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه پیام نور خرم‌آباد، لرستان، ایران.

2 دانشجوی دکتری معارف اسلامی، دانشگاه پیام نور قم، قم، ایران.

doi
10.22096/ek.2022.526564.1337
چکیده

هنگامی که می‌خواهیم بحث «شناخت‌شناسی فطرت» را در دستگاه فکری صدرالمتألهین(ره) مورد سنجش قرار دهیم، علیرغم رویکرد مثبت وی در مواجهه با مُثُل افلاطون که مبنای پیشینی‌بودن ادراکات فطری است، نتیجۀ متفاوتی دریافت می‌کنیم؛ چراکه ملاصدرا(ره) بر اساس حرکت جوهری، قائل به پسینی‌بودن ادراکات است و ادراکات تصدیقیِ ماقبل از حواس را نمی‌پذیرد. وی بر این باور است که بر اساس مراتب عقل که پایین‌ترین مرتبه‌اش، استعداد محض بوده و خالی از هر گونه ادراکی است، نفس و به تبع آن فطرت به دلیل ذومراتب‌بودنشان، هم دارای امور زوال‌ناپذیر(مرتبۀ عقل مجرّد تام) و هم دارای امور زوال‌پذیر(مراتب جمادی، نباتی و حیوانی) می‌باشند. علامه طباطبایی(ره) نیز پیدایش ادراکات را هم از راه حواس خارجی(حواس پنجگانه) و هم از راه حواس داخلی(قوای نفس) می‌داند و بر این باور است که ادراکات بدیهی‌ همچون «نیازمندی معلول به علت» هرچند از راه حواس خارجی حاصل نمی‌شوند، امّا ریشه در حواس داخلی دارند؛ چراکه قوای درونی ما قائم و محتاج به نفس است و این مطلب، از مفهوم «علیت» حکایت می‌کند. بنابراین بر اساس آراء ملاصدرا(ره) و علامه طباطبایی(ره) معرفت، تأسیس است نه تذکّر. بر این مبنا مجاز هستیم «فطرت» را بازتعریف کرده و پیشینی‌بودن ادراکات بدیهی را از آن نفی کنیم و بر این باور باشیم که ادراکات فطری یعنی: مطلق ادراکات با فرض پسینی‌بودن آنها.