تاثیر سیاست‌های بانک مرکزی (نرخ بهره بین بانکی) بر عملکرد بازار سرمایه با رویکرد مدل تعادل عمومی پویای تصادفی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، گروه اقتصاد، پردیس بین الملل ارس دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 استاد، گروه اقتصاد، دانشکده اقتصاد، دانشگاه تهران، تهران، ایران

3 استادیار گروه اقتصاد اسلامی دانشکده علوم اقتصادی و اداری دانشگاه قم، قم، ایران

doi
10.48308/jfmp.2024.105459
چکیده

هدف: بازار سهام نقش چند بعدی در رابطه با تصمیم­گیری­های سیاست­های پولی دارد. از طرفی عملکرد بازار سرمایه تحت تأثیر نوآوری­های سیاست­های پولی از طریق کانال­های مختلف و همچنین ارزش سهام شرکت­ها خود منعکس کننده وسعت پیشرفت­های اقتصادی و به نوبه خود نماگر قدرت سیاست­های پولی در هدایت تصمیمات سیاسی است. با توجه به این مهم بازدهی بازار سرمایه نه تنها بازتاب تصمیمات سیاست­های پولی و اثرات اقتصاد است بلکه بازتابی برای بانک مرکزی در مورد انتظارات بخش خصوصی در مورد آینده و البته سایر متغیرهای کلیدی اقتصاد کلان فراهم می­آورد. هدف این مقاله بررسی تاثیر سیاست­های بانک مرکزی بر عملکرد بازار سرمایه با رویکرد مدل تعادل عمومی پویای تصادفی است. روش: در این مطالعه از اطلاعات آماری دوره زمانی 1368-1402 بر اساس فراوانی داده­های فصلی استفاده شده است. روش مورد استفاده در این مطالعه برای حل مدل الگوی تعادل عمومی پویای تصادفی (DSGE) است. این مدل تعادل عمومی تصادفی پویا با رویکرد کینزین­های جدید تحت فرضیه قیمت­های چسبنده و شرایط رقابت انحصاری برای اقتصاد ایران ارائه می­دهد. در مدل­های تعادل عمومی ساختار اقتصادی بر اساس بهینه­سازی واحدهای اقتصادی استخراج می­شود. بر اساس این نوع مدلسازی، فرض می­شود در اقتصاد سه واحد مختلف اقتصادی بوده که هر کدام به دنبال بهینه نمودن هدف خود هستند؛ این سه واحد عبارت­اند از مصرف­کننده (خانوار)، تولیدکننده (بنگاه) و سیاست­گذار اقتصادی (که می­تواند دولت یا بانک مرکزی باشد). از بهینه­سازی رفتار این سه واحد اقتصادی معادلات ساختاری اقتصادکلان بدست می­آید. در حالت کلی از بهینه­سازی رفتار خانوار تابع تقاضای کل، از بهینه­سازی رفتار بنگاه تابع عرضه کل و از بهینه­سازی رفتار سیاست­گذار تابع سیاست بدست می­آید. استفاده از لفظ تعادل عمومی به این خاطر است که به طور همزمان بخش مصرف و بخش تولید بررسی می­شود و تصمیمات آن­ها در یک ساختار واحد مشخص و تعیین می­گردد. این نحوه مدلسازی دارای این مزیت است که می­توان به طور همزمان اثرات متغیرهای بر یکدیگر را مشاهده نمود و همچنین شوک­های مدل را به خوبی مدلسازی و اثرات آنها را دید. یافته‌ها: نتایج بدست آمده از شوک سیاست پولی در این مطالعه نشان داد که به دلیل وجود ناقصی در بازارهای مالی منجر به ایجاد نوسان و بی­ثباتی در بازار سرمایه می­شود. یکی از شوک­های طراحی شده در این مطالعه تغییر در نرخ بهره مربوط به اضافه برداشت بانک مرکزی است که بر این اساس با افزایش در نرخ بهره و هزینه تعدیل مربوط به عدم رعایت کفایت سرمایه و اضافه برداشت بانک از بانک مرکزی منجر به کاهش در عملکرد و بازدهی در بازار سرمایه شده است. نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج بدست آمده پیشنهاد می­شود فعالان بازار سرمایه توجه ویژه ای را معطوف سیاست‌­های پولی بانک مرکزی کنند. همچنین با توجه به اینکه تغییرات قیمت دارایی‌ها به عنوان عکس‌العملی به تغییرات سیاست پولی در نظر گرفته می­شود و آن را به عکس‌العمل آنی بازار سهام به تغییر نرخ بهره نسبت داده می­شود باید به این متغیر برای تصمیم­گیری­ها توجه شود. علاوه بر این استفاده از بازار سرمایه و مکانیسم اثرگذاری آن بر اقتصاد می‌تواند از طریق تعدیل در انتظارات تورمی و تقاضای پول افراد منجر به کاهش در نرخ تورم و افزایش درآمد دولت‌ها شود و اقتصاد را به سوی یک اقتصاد سیستمی حرکت دهد.