بررسی اصلیترین چالشهای میان دامت و مک داول در باب نظریة معنا و توصیف مناسب رفتار زبانی
نویسندگان
1 کارشناس ارشد فلسفه و منطق دانشگاه علامه طباطبائی
doi
چکیده
مک داول[1] معتقد است که گویندگان با اظهار التفاتی جملات زبان خود، به بیان اندیشه میپردازند. به عبارتی، رفتار زبانی گویندگان را باید انجام افعالی گفتاری در نظر گرفت که دارای محتوای مشخص (اندیشهها) و نوع مشخص (همچون بیان اندیشه، درخواست، پرسش و غیره) هستند. مک داول با طرفداری از مفهوم اعتدال معتقد است که نظریه پرداز معنا، باید شخصی در نظر گرفته شود که دارای فهمی پیشینی از یک زبان، همچون فرازبان است. اما به نظر دامت[2]، نظریة معنا نباید فهم بخشی از زبان را پیشفرض بگیرد. در نگاه او، این نظریه باید تمام مفاهیم اولیه زبان را تبیین کند و توضیح دهد که دارا بودن این مفاهیم به وسیلة گویندگان به چه معنا است. مک داول نیز با نقد این رهیافت تأکید میکند که دامت به دام رفتارگرایی محض خواهد افتاد و مجبور خواهد بود معنا را در عباراتی تحویلی و رفتاری تبیین کند، که چنین کاری، مخالف با این شهود بنیادین ما است که معنا عقلانی و هنجارین است. به این ترتیب، مک داول، اساسا ًارائه نظریهای غیرمعتدل را ناممکن میداند. در این نوشته، علاوه بر طرح دیدگاههای دامت و مک داول در باب کارکرد یک نظریة معنا، استدلال مک داول را علیه نظریة غیرمعتدل معنا، بررسی و ارزیابی خواهیم کرد. [1]. John McDowell [2]. Michael Dummett