شاهزاده پَرسواَ در قلمرو بلخ (برقراری یک ارتباط میان شاهان اساطیری پارس، شواهد باستان‌شناسی فرهنگ یاز و محتوای متون آشوری)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، گروه باستان‌شناسی دورۀ تاریخی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه مازندران، ایران

2 استاد، گروه باستان‌شناسی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه مازندران، ایران

3 استاد، گروه باستان‌شناسی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه مازندران، ایران

doi
10.22034/jgk.2023.342276.1051
چکیده

پیرو وارسی نبشته‌های میان‌رودانی، شلمانسر (شلمنصر) سوم در نیمۀ دوم سدۀ نهم پیش از میلاد، برای نخستین‌بار به حضور سیاسی نیاکان مردمان پارسی با عنوان «اتحادیه‌ای از بیست و هفت شهریار پَرسواَ» اشاره داشته است. از سویی، در تاریخ اساطیری ایران، با فهرستی از شاهان ناشناخته به نام دودمان شاهان پارس روبرو هستیم که از نظر گاه‌نگاری برآمده از اطلاعات همان متون، نه مرتبط با منطقۀ زاگرس جنوبی (فارس)، بلکه می‌بایست متعلق به روزگار پیش از مهاجرت اهالی سرزمین پَرسواَ در زاگرس مرکزی به جنوب باشند. از سوی دیگر، مطابق با محتوای بخشی از تاریخ اسطوره‌ای-حماسی ایران، کی‌خسرو، پسر سیاوش و نوۀ کاووس و فرمانروای بلخ، وارث تاج‌وتخت خود را نه یکی از فرزندان خود، بلکه لهراسپ پسر زاب، فرزند شاه وقت و اساطیری پارس تعیین کرد. این‌که چرا در داستان‌های اساطیری و نام‌نامه‌های شاهان سنتی تاریخ ایران، چنین مسئله‌ای رخ داده است، متون مرتبط پاسخی به آن نداده‌اند. مبنی بر یافته‌های پژوهش حاضر، اولاً می‌توان از دریچه باستان‌شناسی، میان بخشی از اطلاعات اسطوره‌ای تاریخ ایران و داده‌های باستان‌شناختی فرهنگ یاز در سرزمین‌های شرقی‎تر ارتباطی معنی‌دار برقرار کرد و بر پایۀ آن، بین کیستی شاهان اساطیری پارس و داده‌های متون نوآشوری یک همخوانی ارائه داد. این پژوهش نشان می‌دهد که در پی آفندی سهمگین از سوی آشوریان، یک گریز در خانوادۀ سلطنتی پَرسواَ به‌سوی گسترۀ شرقی بلخ صورت گرفته و موجب دورۀ جدیدی در تاریخ اساطیری ایران شد.