کانت، تراکتاتـوسِ ویتگنشتـاین و سوژة متافیزیکی
نویسندگان
1 استادیار مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
2 دانشجوی دکتری فلسفه غرب دانشگاه شهید بهشتی
doi
چکیده
کانت ضمن نقد رویکرد رئالیستی متافیزیک سنتی، که مطابق آن فاعل شناسا و فاعل اخلاقی جوهر قلمداد میشوند، مفهوم سوژة متافیزیکی را جایگزین این جوهر میسازد. سوژة متافیزیکی به دلیل سوژه بودنش میتواند توجیهگر بستر کلی شناخت و قانون اخلاقی باشد، بیآنکه نیازی باشد تا خود، موضوع هر گونه علم و اثباتی قرار گیرد. ویتگنشتاینِ متقدم به خوبی واقف به کاربرد چنین سوژهای برای یک نظریة دلالت شناختی است و لذا در تراکتاتوس صریحاً از آن یاری میگیرد، به طوری که به نظر میرسد سوژة متافیزیکی نزد وی طنین کانتی دارد. با این حال، تفاوت آشکار رویکرد ایدهآلیستیِ کانت به سوژة متافیزیکی با رویکرد غیر ایدهآلیستی ویتگنشتاین موجب شده تا ویتگنشتاین از آن استفادهای حداقلی کند، ولی همین حد از استفاده هم موجبِ ظهور ناسازهای در نظریة تراکتاتوس شده است که شاید بتوان آن را از دلایل شکست پروژة تراکتاتوس دانست. این مقاله در راستای تبیین و نشان دادن این ناسازگاری گام برمیدارد. بدین منظور، بخش نخست مقاله به تبیین جایگاه سوژة متافیزیکی نزد ویتگنشتاین اختصاص دارد و بخش دوم، با تمرکز بر دامنة سوژة متافیزیکی در فلسفة کانت، رویکرد ایدهآلیستی وی را بدان تبیین میکند. در آخرین بخش به مقایسة کاربرد این سوژه نزد کانت و ویتگنشتاین پرداخته و میکوشد تا مدعای مذکور را موجه کند.