مطالعۀ تطبیقی هنر دوخت سنتی سیاهدوزی زابل، شاهکوه و کلاته رودبار
نویسندگان
1 دانشیار گروه صنایعدستی، دانشکده هنرهای کاربردی، دانشگاه هنر، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری، گروه هنر اسلامی، دانشکده هنر، دانشگاه شاهد، تهران، ایران
doi
10.22034/jgk.2025.375083.1090چکیده
دوخت سیاهدوزی، ازجمله دوختهای سنتی زابل (استان سیستان و بلوچستان)، شاهکوه (استان گلستان) و کلاته رودبار (دامغان) است که نشأت گرفته از ذوق و سلیقۀ زنان این سرزمین بوده و با زیبایی هرچه تمامتر با رنگ سیاه بر روی پارچۀ سفید و بهکارگیری نقوش زیبا انجام میپذیرد. سیاهدوزی در هر منطقه از ایران بهویژه مناطق موردبررسی متأثر از باور و اندیشۀ هنرمندان، جهان پیرامون و نیازهایشان است. این پژوهش با هدف بازشناسی و شناخت ویژگیهای بصری، مفهومی و بررسی عوامل مؤثر بر شکلگیری و ساختار نقوش سیاهدوزی در این مناطق درصدد پاسخ به این سؤالات است: ۱. نقوش بهکاررفته در دوخت سیاهدوزی مناطق مذکور چیست؟ ۲. عوامل تأثیرگذار در شکلگیری دوخت سنتی سیاهدوزی زابل، شاهکوه و کلاته رودبار چه بوده است؟ روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی بوده و جمعآوری اطلاعات، کتابخانهای و مبتنی بر برداشتهای میدانی شامل عکاسی و مصاحبه استوار است. نتایج نشان میدهد که هنر سیاهدوزی بهعنوان بخشی از فرهنگ و جامعه زابل، شاهکوه و کلاته رودبار با بهکارگیری طرحها و نقوشی که اگرچه در نگاه اول اشکال هندسی، منحنی و خطوط شکسته هستند و بهصورت نمادین از طبیعت، اعتقادات، باورها، آداب و رسوم الهام گرفتهاند، اما دربرگیرندۀ فرهنگ و هویت بومی منطقه است، چنانکه زنان هنرمند به مدد شکل و سبک این نقوش، اندیشه، احساسات و تجربیاتشان را در قالب دوختهای سنتی به نمایش میگذارند. آنان با بهکارگیری گستردۀ نقوش گیاهی، حیوانی، انتزاعی و تکرار آنها و ایجاد تعادل، نهتنها سبب زیبایی، بلکه ماندگاری این هنر شدهاند.