سـارتر و میل انسان به خدا شدن
نویسندگان
1 عضو هیات علمی گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی
doi
چکیده
سارتر وجود را به فینفسه (وجود فاقد آگاهی) و لنفسه (وجود واجد آگاهی یعنی انسان) تقسیم میکند. از نظر او لنفسه یا انسان اگرچه آگاه و آزاد است اما از هیچ تعین و ثباتی برخوردار نیست. به همین دلیل میکوشد تا در عین حفظ لنفسه بودن خود، فینفسه نیز بشود و از این طریق به تعین و ثبات دست یابد. بدین ترتیب لنفسه در تلاش است تا فینفسه - لنفسه شود. اما فینفسه - لنفسه تعریف سارتر از خداست زیرا خدا هم آگاهی و آزادی وجود لنفسه را دارد و هم از تعین و ثبات وجود فینفسه برخوردار است. بنابراین میتوانیم بگوییم که انسان در تلاش است تا خدا شود. سارتر معتقد است که همة اعمال انسان در زندگی نشاندهندة میل او به خدا شدن است. این میل بنیادین را میتوان در میل انسان به تصاحب کردن که شامل میل جنسی، میل به غذا و میل به شناخت میشود و همچنین در میل او به معشوق شدن و جذب دیگری یافت. از سوی دیگر انسان میخواهد توجیهی برای وجود خویش بیابد و تصور میکند که با خدا شدن میتواند به این هدف دست یابد. اما مشکل اینجاست که خدا شدن امکانپذیر نیست زیرا از نظر سارتر مفهوم خدا متناقض و، در نتیجه، وجود او محال است. بنابراین انسان که نمیتواند به آرمانش دست یابد دچار یأس و ناامیدی میشود و به «شور و شوقی بیهوده» تبدیل میگردد.