هابرماس و پروژه ناتمام مدرنیته
نویسندگان
1 استادیار علوم ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی واحد آیتالله آملی – آمل
doi
چکیده
مدرنیته غالباً بهصورت نقطه اوج عقلانیت غربی تعریف شده است که با رد از پیش- تعیین شدگی[1] نظام سیاسی- اجتماعی دنیای سنتی خود را بهصورت جایگاه ظهور عقل و عمل مستقل انسانی که از اقتدارهای سنتی رها شده است, به شکل نظمی نوین در تاریخ جلوهگر میسازد. در این چارچوب, عقلانی سازی روابط انسانی و عالم ویژگی منحصر به فرد مدرنیته به حساب میآید. در تعریف غالب از مدرنیته عقلانیت ضرورتاً منوط به خواست حقیقت و عینیکردن آزادی در محیطی انسانی نمیباشد. هابرماس با ارزیابی مجدد از توصیف و نقش خرد در برپایی زندگی مدرن, با نگاهی آسیبشناسانه, سعی در تعریفی دیگرگونه, اما نه متضاد, از مدرنیته دارد. با پروژهای دیدن مدرنیته, هابرماس آن را محصول ارتباط بینالاذهانی انسانهایی میداند که به یک متن فرهنگی- تاریخی مشترک, اما خاص, متعلق میباشند. در این تعریف مدرنیته پروژهای است هدفمند که در جهت احیای بنیادین ارزشهای جدید به سازماندهی ارتباطات انسانی میپردازد. اما بنیان عقلانی این پروژه بیش از آنکه به فعالیتهای خرد معطوف به هدف فرد مستقل از دیگران منوط باشد, از ارتباط تفاهمی و بینالاذهانی افراد مشارکت کننده در یک زندگی جمعی که از زیست جهانی مشترک برخوردار هستند, منتج میشود. هابرماس معتقد است با تغییر در تعریف جایگاه خرد در عصر مدرن, تغییری پارادایمی در تعریف مدرنیته ایجاد نموده است. فهم این تغییر مفهومی هدف مطالعه حاضر میباشد [1]- Pregivenness