تحلیل پدیدارشناختی تفسیری: زیربنای فلسفی و کاربرد اصول تحقیق برای مطالعه در حوزه مدیریت و سازمان
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری مدیریت منابع انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
doi
10.30471/mssh.2025.10775.2621چکیده
چکیده گستردهمقدمه و اهداف: پژوهشهای کیفی در علوم اجتماعی بهویژه در حوزه مدیریت و سازمان، بهدلیل توانایی در کشف معنای تجربیات پیچیده انسانی، اهمیت فزایندهای یافتهاند. پدیدارشناسی تفسیری بهعنوان یکی از روشهای کیفی، با تمرکز بر تفسیر تجربیات زیسته افراد و تعامل دوسویه محقق و مشارکتکننده، امکان درک عمیقتری از پدیدههای سازمانی را فراهم میکند. مقاله حاضر در تلاش است با واکاوی زمینهای برای انجام این روش از جمله منطق قرار دادن روش در سنت کیفی، توصیف پیشینه فلسفی، ویژگیهای کلیدی و اسلوب اجرایی آن چهارچوبی روشمند برای انجام پژوهشهای پدیدارشناسی تفسیری ارائه نماید. براین اساس، مقاله با بررسی مبانی فلسفی، هستیشناسی و شناختشناسی روش آغاز میشود و سپس به تشریح گامهای اجرایی و نقد و بررسی استفاده از روش میپردازد و در انتها چگونگی استفاده از این روش توسط محققان حوزه سازمان بهویژه رفتار سازمانی تشریح میشود.روش: این پژوهش با رویکرد مروری - تحلیلی و با استناد به منابع کتابخانهای، اسنادی، و آرای نظریهپردازان کلیدی پدیدارشناسی تفسیری (مانند هوسرل، هایدگر، و اسمیت) انجام شده است. روش شناسی مقاله مبتنی بر تحلیل تطبیقی مبانی فلسفی این روش و مقایسه آن با دیگر رویکردهای کیفی است. برای تضمین اعتبار یافتهها، چهارچوب پیشنهادی و تحلیلهای انجامشده در مراحل مختلف تدوین مقاله، به صاحبنظران دانشگاهی آشنا با پدیدارشناسی تفسیری و روششناسی کیفی ارائه شد و پس از بازخوردهای انتقادی، بازنگری نهایی صورت گرفت. مراحل تحقیق شامل غور در متون پایه، استخراج مفاهیم کلیدی، و دستهبندی مبانی نظری با تأکید بر کاربردپذیری در مطالعات سازمانی بوده است.نتایج: یافتهها نشان میدهد پدیدارشناسی تفسیری با ترکیب رویکردهای پدیدارشناختی و هرمنوتیکی، امکان کشف لایههای پنهان معنا در تجربیات سازمانی را فراهم میکند. این روش با تأکید بر تعامل محقق و مشارکتکننده، به «صدا دادن» به تجربیات فردی و حفظ اصالت روایتها کمک میکند. همچنین، تفاوتهای کلیدی این روش با نظریه دادهبنیاد (تمرکز بر عمق به جای تعمیم) و تحلیل روایت (تفسیر معنا به جای ساختار داستان) شناسایی شد. محدودیتهایی نظیر سوگیری محقق، زمانبر بودن تحلیل و چالشهای تعمیمپذیری نیز مورد بحث قرار گرفت.بحث و نتیجهگیری: پدیدارشناسی تفسیری بهعنوان روشی قدرتمند در مطالعات سازمانی، امکان درک پیچیدگیهای فرهنگ سازمانی، رهبری و تغییر را از دیدگاه ذینفعان فراهم میکند. این روش با غنابخشی به دادههای کیفی، زمینهساز توسعه نظری و راهکارهای عملی در مدیریت است. باوجوداین، نیاز به مهارتهای تفسیری بالا و توجه همزمان به زمینههای اجتماعی از چالشهای پیش روی محققان است. در پژوهشهای آتی، پیشنهاد میشود مراحل اجرایی این روش با جزئیات بیشتری بیان شود. همچنین، به مهارتهای لازم یک محقق پدیدارشناسی برای افزایش دقت در این نوع پژوهش پرداخته شود تا این روش با کمترین خطا به تفسیر تجربیات سازمانی بپردازد.تقدیر و تشکر: نویسنده سپاسگزاری عمیق خود را به استادان گرانقدر گروه مدیریت دانشگاه تربیت مدرس، بهویژه جناب آقای دکتر حسن داناییفرد و جناب آقای دکتر حسین کاظمی تقدیم مینماید. راهنماییهای علمی، تسلط ایشان بر روششناسی کیفی، و نقش کلیدی آنان در آشنایی نویسنده با مبانی فلسفی و عملی پدیدارشناسی تفسیری، سنگ بنای شکلگیری این پژوهش بوده است.تعارض منافع: مؤلف هیچگونه تعارض منافعی در ارتباط با این مقاله ندارد.