ذات حقیقت در اندیشة مارتین هایدگر

نویسندگان

1 کارشناس ارشد فلسفه غرب دانشگاه تربیت مدرس

doi
چکیده

حقیقت، همگام با وجود، محور اصلی فلسفة هایدگر است. او در این مبحث ابتدا به نقد دیدگاه سنتی و مابعدالطبیعی حقیقت، یعنی مطابقت معرفت و گفتار با واقعیت، اقدام می­نماید و آن را برای توجیه معرفت انسان نسبت به اشیاء و انتساب آن به واقعیت ناکافی می­شمارد. سپس با ارائة تفسیری جدید از حقیقت، آن را ناپوشیدگی، ظهور و آشکاری معنا می­کند. این تفسیر ریشه در برداشت یونانیان باستان از حقیقت دارد که با عبارت «الثیا» بیان می­شده است. در این تفسیر، حقیقت با اموری چون دازاین، آزادی، ناحقیقت، پوشیدگی، خطا، ذات و وجود ارتباط می­یابد که در این تحقیق به ترتیب از آنها بحث شده است. دازاین گشوده به عالم است و موجودات برای او ناپوشیده­اند و این ارتباط در قلمروی گشوده که همان حقیقت است صورت می­پذیرد. ذات حقیقت همان آزادی است که به معنای رها بودن موجود در قلمرو باز و آزاد بودن او برای نمایاندن خویش است. آزادی انسانی نیز به این معناست که انسان بگذارد موجودات باشند و آن گونه که هستند خود را نمایان کنند. ذات حقیقت همان ناحقیقت است. ناحقیقت هم به معنای پوشیدگیِ خودِ ناپوشیدگی یا خودپوشانی آن و هم به معنای پوشیدگی موجودات از دسترس انسان است. این پوشیدگی و ناحقیقت منشأ خطاهای انسانی است. سرانجام، ذات حقیقت همان حقیقت ذات است که با وجود موجودات و تحقق آنها پیوند درونی دارد.