توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفتشناختی مبناگرایی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری مدیریت راهبردی، دانشکده اقتصاد و مدیریت، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2 استادیار گروه علوم تصمیم و سیستمهای پیچیده، دانشکده معارف اسلامی و مدیریت، دانشگاه امام صادق(ع)، تهران، ایران
doi
10.30471/mssh.2025.10631.2600چکیده
چکیده گستردهمقدمه و اهداف: مبناگرایی معرفتشناختی با تأکید بر باورهای پایه و استنتاج منطقی، چهارچوبی برای تولید دانش منسجم در علوم انسانی و اجتماعی ارائه میدهد. این رویکرد در مواجهه با تعارضهای معرفتی و ارزشی در پژوهشهای میانرشتهای، بهویژه در حوزههایی که ارزشهای هنجاری نقش کلیدی دارند، اهمیت بسزایی دارد. باوجوداین، کمبود روشهای پژوهشی نظاممند که بتوانند اصول مبناگرایانه را بهصورت عملیاتی پیاده کنند، چالشی اساسی است. علم طراحی، بهعنوان رویکردی مسئلهمحور و راهحلمحور، ظرفیت بالایی برای عملیاتیسازی مبناگرایی دارد؛ اما نیازمند بازطراحی بر مبنای اصول معرفتشناختی است. هدف این پژوهش، توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفتشناختی مبناگرایی است که با تلفیق مبناگرایی معرفتشناختی و علم طراحی، چهارچوبی منسجم برای پژوهشهای علوم انسانی اسلامی، بهویژه مدیریت اسلامی، فراهم کند. این روش با تمرکز بر ارزشمحوری و مسئلهمحوری، بهدنبال کاهش تعارضهای معرفتی و تقویت انسجام نظری و عملی در طراحی مدلها و چهارچوبهای میانرشتهای است. این رویکرد برای پژوهشهای تأسیسی در مدیریت اسلامی، که ارزشهای اسلامی و اصول معرفتی در آنها محوریاند، طراحی شده است. تحقیق حاضر با معرفی و تشریح این روش و ارائه نمونههای کاربردی، قابلیت آن را در حل مسائل پیچیده میانرشتهای نشان میدهد و مسیر جدیدی برای تولید دانش نظاممند در علوم انسانی اسلامی باز میکند.روش: پژوهش حاضر با رویکردی انتقادی به روشهای علم طراحی، به توسعه روش مبناگرایی طراحیمحور اهتمام ورزیده است. ابتدا، پژوهشهای پیشین با رویکرد مبناگرایی معرفتشناختی در حوزه مدیریت اسلامی بررسی و سازوکارهای عمومی آنها استخراج شد. سپس، روشهای علم طراحی نقد شد و عناصری که با مبناگرایی همخوانی داشتند، برای توسعه روش جدید بهکار گرفته شدند. این فرایند نیازمند تحلیل انتقادی مبانی پیدا و پنهان روشهای علم طراحی بود تا چهارچوبی منسجم شکل گیرد. برای اعتبارسنجی، سه گروه کانونی تشکیل شد: یک گروه برای ارزیابی فرایند پژوهش و دو گروه برای بررسی خروجی نهایی. برای افزایش دقت، فرایند خویشبازخوری آگاهانه اجرا شد، که در آن تمام تصمیمات طراحانه با دلایل ثبت و در اختیار گروههای کانونی قرار گرفت. این فرایند شفافیت تصمیمگیری را تضمین کرد و امکان بازنگری دقیق را فراهم آورد. دادهها از طریق روشهای کیفی مانند مرور نظاممند ادبیات، مصاحبه، و تحلیلهای کیفی گردآوری و تحلیل شدند. تکنیکهایی مانند تحلیل ذینفعان و شناسایی مفروضات استراتژیک برای همراستایی با ارزشهای اسلامی و تقویت انسجام روش استفاده شد. این رویکرد تلفیقی، چهارچوبی نظاممند ارائه داد که هم با اصول معرفتشناختی مبناگرایی سازگار است و هم پاسخگوی نیازهای پژوهشهای میانرشتهای در مدیریت اسلامی است.نتایج: خروجی پژوهش، توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفتشناختی مبناگرایی بهعنوان چهارچوبی نوین برای پژوهشهای علوم انسانی اسلامی، بهویژه مدیریت اسلامی است. این روش شامل هفت مرحله بههمپیوسته است: ۱. احصای نشانههای مسئله از دیدگاه ذینفعان با تحلیل نشانهها و مفروضات؛ ۲. شناسایی هندسه لایهای مسئله از طریق همدلی با آشفتگی و بررسی بسترهای تخصصی؛ ۳. تعیین اصول موضوعه طراحی با اجماع بر ارزشهای اصلی و دستهبندی لایهای اهداف؛ ۴. گردآوری و تحلیل داده براساس اصول موضوعه با استفاده از روشهای کیفی مانند مصاحبه و متنکاوی؛ ۵. ارائه مصنوع اولیه با تکیه بر خلاقیت و نوآوری؛ ۶. ارزیابی و توسعه مصنوع براساس اصول موضوعه با تکنیکهای نرم و شبیهسازی؛ و ۷. ارائه مصنوع نهایی با بازخورد ذینفعان و اصلاحات هدفمند. این روش با تأکید بر مسئلهمحوری، پاسخگویی به نیازهای واقعی مدیریت اسلامی را تضمین میکند و با ارزشمحوری، اجماع بر ارزشهای اسلامی را تسهیل و از تکثرگرایی پرهیز میکند. این چهارچوب امکان طراحی مدلهای مفهومی و سیستمهای اجرایی را در حوزههایی مانند تصمیمگیری حکومتی و تحول سازمانی فراهم میکند. روش پیشنهادی با تلفیق واقعگرایی انتقادی و مبناگرایی، انسجام نظری و عملی را تقویت کرده و برای پژوهشهای تأسیسی در مدیریت اسلامی مناسب است. خروجیهای این روش شامل چهارچوبهای نظاممند و مدلهای عملیاتی است که قابلیت کاربرد در زمینههای متنوع علوم انسانی اسلامی را دارند.بحث و نتیجهگیری: روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفتشناختی مبناگرایی، چهارچوبی تأسیسی برای پژوهشهای علوم انسانی اسلامی، بهویژه مدیریت اسلامی، ارائه میدهد که در مقایسه با روشهای دیگر مانند دلالتپژوهی و سامانههای توصیفی، متمایز است. دلالتپژوهی بیشتر برای مطالعات تطبیقی مناسب است؛ زیرا به استخراج آموزهها از منابع دیگر برای مدیریت متداول میپردازد؛ اما ناخودآگاه تحتتأثیر پارادایمهای موجود قرار میگیرد. در مقابل، روش پیشنهادی با تکیه بر اصول موضوعه و ساختار استنتاجی، مدلهای بدیلی برای مدیریت اسلامی طراحی میکند که از پیشفرضهای مدیریت متداول آزاد است. سامانههای توصیفی نیز بهدلیل ماهیت غیرتجویزی، جزئیات روششناختی کافی ارائه نمیدهند؛ در حالی که این روش مراحل مشخصی برای پژوهشهای تأسیسی فراهم میکند. با تأکید بر ارزشمحوری، این روش اجماع بر ارزشهای اسلامی را تسهیل و از تکثرگرایی پرهیز میکند؛ در حالی که مسئلهمحوری آن پاسخگویی به نیازهای واقعی را تضمین میکند. کاربردهای این روش شامل طراحی چهارچوبهای مفهومی و سیستمهای اجرایی در حوزههایی مانند تصمیمگیری حکومتی و مدیریت سازمانی است. محدودیتهای این روش شامل نیاز به صلاحیتهای معرفتشناختی پژوهشگر و پیچیدگی اجرا در پژوهشهای چندجانبه است. پیشنهاد میشود پژوهشهای آتی، کاربرد این روش را در زمینههایی مانند سیاستگذاری عمومی یا سایر علوم انسانی بررسی کنند. این روش بهعنوان پلی بین مدیریت متداول و اسلامی، به توسعه دانش میانرشتهای کمک کرده و چهارچوبی نظاممند برای تولید دانش عملی و نظری ارائه میدهد.تقدیر و تشکر: از استادان و پژوهشگران دانشگاه امام صادق (ع) و دانشگاه تربیت مدرس که در تشکیل گروههای کانونی و ارائه بازخوردهای سازنده مشارکت داشتند، تشکر میکنیم.تعارض منافع: نویسندگان اعلام میکنند که هیچ تعارض منافعی در ارتباط با این پژوهش وجود ندارد.