اندیشه سیاسی پس از پست مدرنیسم

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشگاه تهران

doi
چکیده

نظریه­پردازان پست مدرنیسم معمولاً متهم می­شوند, که فاقد هر گونه اصول سیاسی می­باشند؛ و قادر به پیروی از هیچ عقیده سیاسی خاصی نیستند. به­ همین دلیل, اجازه رشد افکار غیر­دموکراتیک را می­دهند. از این رو، بسیاری از منتقدین آنها ­را هم­ ­دست تفکرات غیر­­دمکراتیک قلمداد می­کنند. اغلب علت بوجودآمدن این وضعیت را به بی­اعتنایی ­پست­مدرنیسم به شالوده­ها و نسبی­گرایی افراطی­اش نسبت می­دهند. در مقاله حاضر هر دو فرضیه فوق رد می­شود. استدلال نویسنده مقاله این است که, اولاً: ضدیّت فلسفی پست­مدرنیستی با شالوده­انگاری به لاادری­گری سیاسی نمی­انجامد و پست­مدرنیست­ها در حیطه مسائل سیاسی افراد نسبی­گرای مطلق نیستند. ثانیاً: نه تنها جانبداری پست­مدرنیسم از دموکراسی غیر­قابل انکار است, بلکه این طرز تفکر به تدریج مبانی لازم را برای استقرار یک فرهنگ مدنی جدید پدید می­آورد. البته ریشه­های این فرهنگ مدنی جدید را باید در مدرنیته جستجو کرد. از این لحاظ، پست­مدرنیسم تداوم­بخش سنت­های دموکراتیک در تاریخ اندیشه سیاسی می­باشد