پدیدارشناسی زبان در شعر عرفانی بر مبنای آرای مرلوپونتی
نویسندگان
1 گروه ارتباط تصویری، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشگاه هنر اصفهان، ایران
doi
10.22103/jis.2025.24908.2705چکیده
زمینه/هدف: مرلوپونتی زبان را بهمثابۀ شناخت میداند و میان تفکر، زبان و بدن نوعی همبستگی قائل است. در نزد او، کلیۀ نشانهها و قراردادهای زبانی انباشتی ازپیشموجود و محصول تفکر و کنش بیانی یک جهان-فرهنگ است و تن-سوژه با «درک تنانه» و «کاربرد فردی» آن را پرمعناتر و گستردهتر میکند. این مقاله ضمن بررسی پدیدارشناسی زبان در نزد مرلوپونتی، تلاش دارد تا زبان استعاری-تمثیلی شعر عرفانی را بر اساس آرای این فیلسوف فرانسوی پدیدارشناسی کند.روش/رویکرد: این مقاله با تکیهبر مؤلفههای استخراجی از آراء پدیدارشناسانه-زبانشناختی مرلوپونتی، به مطالعۀ زبان استعاری شعر عرفانی ایران میپردازد. جامعۀ آماری این پژوهش، اشعار عرفانی شعرایی نظیر مولوی، حافظ و عراقی است و نگارنده بهصورت هدفمند 30 بیت از این اشعار را جهت مطالعه و استناد برگزیده است.یافتهها/نتایج: با تکیه بر پدیدارشناسی زبان در نزد مرلوپونتی، عارف نمیتواند بهصورت کامل از سیطرۀ زبان-جهان سنت برهد، ولی او با تنیدن در مولفههای اعتقادی جهانِ سنت و محدودیتهای زبانی آن، فردیت خویش را -با توجه به قدرت خلاقۀ تنروان در ادراک و بهکارگیری جریان زبان- در اثر بروز میدهد. او بهمدد زبان استعاری خود، میتواند هر مضمون را برای توصیف حالات درونی یا رابطۀ عاشقانۀ خود با حق در شعر خویش به تمثیل گیرد و ضمن گسترش دلالتها در مضامین و نمادهای عرفانی، معانی را به هم سوق و پیوند دهد تا در آخر مقصود زبان-جهانِ سنت را متذکر شود: یعنی معنای فرابود و فراگیر حق در کائنات.