کارکردهای تقدیرباوری در تفسیر کلان‌روایت‌ها و خُردروایت‌های تاریخیِ بیهقی

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه خلیج فارس، بوشهر، ایران.

doi
10.22103/jis.2024.23201.2595
چکیده

زمینه/ هدف: ابوالفضل بیهقی (385-470 ﻫ.ق)، برای ایرانیان کتابی را به یادگار نهاده که جدا از ارزش­های تاریخی و ادبی، از نگرگاه­های دیگر و از جمله از نگرگاه اندیشۀ سیاسی و رهنمونی به آیین مُلک­داری در یکی از برهه­های مهمّ تاریخ ایران پس از اسلام هم بسی قابل دیدن و بررسیدن است. از این رو، در  جستار  پیش رو با هدف آشنایی با نگرش بیهقی در علّت­یابی اتّفاق­های تاریخی به بررسی تقدیرگرایی و باور به نقش­آفرینی چون و چرا ناپذیر قضا و قدر در رقم خوردن رویدادها در تاریخ بیهقی پرداخته شده­است. روش/ رویکرد: این جستار از گونۀ پژوهش­های توسعه­ای است و در آن به روش توصیفی-تحلیلی به بازخوانی تاریخ­نگری تقدیرگرای ابوالفضل بیهقی پرداخته شده­است. منابع مورد استفاده نیز منابع کتابخانه­ای بوده­اند. یافته­ها/ نتایج: از جمله نتیجه­ها و یافته­های پژوهش آن است که در تاریخ بیهقی اتّفاق­های اصلی چونان کلان­روایت، به تقدیر نسبت داده می­شود و در پیوند با این امر، اتّفاق­های فرعی که منطقاً بدان اتّفاق اصلی منجر توانند شد نیز یکسره به پای تقدیر نوشته می­شوند. برتخت نشستن سلطان مسعود و شکست او از سلجوقیان، دو کلان­روایت در تاریخ بیهقی­اند که با ارائه تفسیری تقدیرگرا از به وقوع پیوستن­شان، دیگر اتّفاق­های بازبسته بدانها نیز شأن تقدیری یافته­اند. با انتساب سلطنت به ارادۀ لایتغیّر الهی، بدان مشروعیّت­دهی می­شود و در پیوند بدان اتّفاق­هایی چون بشارت پیشاپیش توسّط چهره­ای قدسی بر شکل­گیری آن سلطنت ساخته می­شود. همچنین وقتی شکست در جنگ­ها به خواست الهی و در راستای انتقال قدرت بر حسب صلاحدید آسمانی باشد، رقم خوردن یک سری اتّفاق­ها بنا به قضای الهی ناگزیر خواهد بود و خرده گرفتن بر پادشاه و متّهم نمودنش به کوتاهی در تدبیر امور، وجهی ندارد.