استعارهپردازی عاشقانه از حیوانات دامی و بومی در ترانههای محلی ایران؛ نمونه موردی کرمان
نویسندگان
1 دانشیارعلوم درمانگاهی دانشکده دامپزشکی دانشگاه شهرکرد، شهرکرد ایران
2 دانشآموخته دکتری علوم دامی، گروه علوم دامی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد، شهرکرد، ایران
3 دانشگاه هنر اصفهان رشته پژوهش هنر دانشکده پژهشهای عالی و کارآفرینی
doi
10.22103/jis.2024.22739.2568چکیده
رابطه انسان با حیوانات دامی در گذشته بنا بر یک پسزمینه روحی اخلاقگرا مبتنی شده بوده و اگرچه انسانها حیوانات دامی را برای مصرف خوراکی و غیرخوراکی خود نگاه میداشتهاند، اما رابطه بین آنان هرگز به سطح موجود تنزل پیدا نکرده بوده است. نگارندگان با هدف شناخت جایگاه حیوانات در فرهنگ بومی ایران، پرداخته و توجه خود را به نمونه موردی ناحیه کرمان در اوایل سده سیزدهم هجری معطوف کردهاند و در یک بررسی کیفی، 383 ترانه محلی از منطقه مورد اشاره، از یک منبع مشخص برگزیده و بررسی میکنند. یافتهها با روش توصیفی تحلیلی و مطالعات اسنادی نشان میدهد که در ترانههای بومی استعارهها متوجه حیواناتی هستند که در زندگی روزمرهشان حضور دارند؛ به جای هدهد پیامرسان، کبک سرمست قهقهزن نشسته و جای آهو را نیز قوچ و میش و گوسفند اشباع کرده است. شاعر مشارکتدادن حیوانات بارکش را در ماجراهای عاشقانه و وصف العیشهایش یاد میکرد. اسب برای یک مرد، یار و همنشینی بوده که شریک اسرار او بوده است. ترانهسرای محلی جستجوی دلدار را به پوییدن بره در پی مادرش همانند میکند و یا رسیدن به کام دل را به شیرخواری برهای تشبیه میکند؛ او زلف یارش را، به شاخهای معوج قوچ جنگی همانند کرده است. در نگاه ترانهسرای محلی، گرگ اجل در پوستین رقیبی میتوانست درآید که معشوقه را چونان برهای از میان رمه برباید و یا جایی دیگر رقیب به کفتار تشبیه میشود؛ و جایی دیگر یار به شیر تشبیه و گاه به یار بیوفا تعبیر میشد.