بررسی مؤلفههای امید در دو شخصیت گیو و کاموس کشانی از شاهنامة فردوسی بر اساس نظریة اسنایدر
نویسندگان
1 کارشناس ارشد- دانشگاه بوعلی سینا همدان
2 عضو هیات علمی/دانشگاه بوعلی سینا
doi
10.22103/jis.2024.19760.2358چکیده
شخصیتپردازی به عنوان یکی از مهمترین شاخصههای روایتگری، نقش مهمی در ماندگاری و برجستگی آثار داستانی ایفا میکند. شخصیتها زیربنای اصلی هر سازة داستانی هستند و هر چه نویسنده بتواند شاکلة داستان خود را بر روی پایههای شخصیتی استوارتری بنا کند، میتواند به جادوانگی اثرش امیدوارتر باشد. در میان آثار کلاسیک ادبیات جهان، شاهنامة فردوسی اثری است که فراتر از آثار همردة خود به عناصر داستان نویسی اهمیت داده و حتی در بسیاری از موارد به معیارهای امروزی روایتگری پهلو میزند. شخصیتهای این اثر بزرگ ادبی، ویژگیهای اجتماعی، روانی و فردی منحصر به فردی دارند که آنها را به قهرمانانی چندبُعدی تبدیل کردهاند. با توجه به ماهیت حماسی شاهنامه، امید و نیروی انگیزه یکی از مؤلفههای روانی و روحی کاربردی است که حضورش به عنوان نیروی محرکه و پیشبرنده برای اهداف حماسی در شخصیتها احساس میشود. در پژوهش حاضر، به بررسی مؤلفة امید با تکیه بر نظریة اسنایدر در دو شخصیت گیو و کاموس که از نظر رفتاری کاملاً با یکدیگر تفاوت دارند و ویژگیهای مثبت و منفی شخصیتی در آنها بارز است، پرداختیم. تفکر هدف، تفکر گذرگاه و تفکر عامل مؤلفههای این بررسی هستند و در نهایت نتایج بررسیهای این مقاله نشان میدهد که طبق نظریة اسنایدر، مؤلفة امید با همة ابعاد پیچیدة روانشناختی آن، اصلیترین عامل محرک و پیشبرندة این دو شخصیت برای خلق صحنههای حماسی و قهرمانی است. تفکر هدف و عامل در شخصیت گیو خود را به روشنی مینمایاند و در نتیجه بُعد انگیزشی امید در او غعالانه عمل میکند.