توالی مفعول و فعل در متن فارسیمیانۀ اردشیر بابکان و مقایسۀ آن با متنی از فارسینو
نویسندگان
1 استادیار زبانشناسی، گروه زبانشناسی ، دانشگاه ولیعصر (عج) رفسنجان
2 کارشناسی ارشد زبانشناسی، گروه زبانشناسی، دانشگاه ولیعصر (عج) رفسنجان
3 عضو هیئتعلمی و استادیار دانشکدۀ ایرانشناسی دانشگاه ولیعصر(عج) رفسنجان
doi
10.22103/jis.2024.22095.2526چکیده
ردهشناسی به مطالعۀ نظاممند تنوع بین زبانها میپردازد و این پیشانگاره را در خود دارد که اصولی کلی بر تنوع میان زبانها حاکم است. ردهشناسیِ ترتیبسازهها از جنبۀ درزمانی اخیراً مورد توجه بسیاری از زبانشناسان قرار گرفته و زیرشاخهای با عنوان ردهشناسی تاریخی ایجاد شده که در آن با استناد به نظریهها و جهانیهای ردهشناختی، ردۀ زبانی هر زبان در دورههای تاریخی بررسی میشود. بسیاری از ردهشناسان این حوزه معتقدند نوعی همبستگی و یکدستی بین ترتیبسازههای یک جمله و ترتیبسازههای درونی سایر گروههای زبانی وجود دارد. بااینحال، برخی زبانها این یکدستی را برهم زده و بهراحتی در یک ردۀ زبانی قرار نمیگیرند. فارسی یکی از این زبانها است. در پژوهش حاضر، با درنظر گرفتن نظریۀ سوی انشعاب درایر (1992)، توالی مفعول و فعل در دو متن کارنامۀ اردشیر بابکان از فارسیمیانه و آخرین سفر زرتشت از فارسینو، بهصورت در زمانی، مقایسه و به این پرسش پاسخ داده شده است که چرا زبان فارسی در ترتیبسازهای فعلـمفعول ردۀ ثابتی ندارد. نظریۀ درایر بر پایۀ همبستگی میان 23 زوج مؤلفه و ترتیب فعل و مفعول روی 625 زبان دنیا انجام شده است. همۀ مؤلفههای این نظریه دو شقی هستند و زبانهای دنیا براساس تمایل غالب به ردۀ فعلـمفعول یا مفعولـفعل یکی از این دو شق را به کار میبرند. در این پژوهش، بر اساس میزان بسامد کاربرد هر یک از دو شقِ مؤلفۀ 23 (ترتیب فعل و مفعول) تحلیلی آماری از کاربرد این مؤلفهها داده شده و شواهدی برای بررسی بیشتر فرضیۀ 34 دبیرمقدم (1393) ارائه گردیده است