مطالعه شش سفالینۀ لعاب پاشیدۀ خراسان مربوط به سدههای اول تا چهارم هجری در تطبیق با اندیشههای اکسپرسیونیسم انتزاعی (با تأکید بر نقاشی کنشی)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری پژوهش هنر، دانشکده پژوهش های هنر عالی و کارآفرینی، دانشگاه هنر اصفهان، ایران
2 استادیار، گروه پژوهش هنر، دانشکده هنر، دانشگاه شاهد، تهران، ایران.
3 دانشجوی دکتری پژوهش هنر، دانشکده پژوهش های عالی هنر و کارآفرینی، دانشگاه هنر اصفهان، ایران
doi
10.22034/jgk.2020.137972چکیده
ریشۀ بسیاری از جریانات هنر مدرن را میتوان در هنرهای سنتی شرق جستجو کرد. تأثیر نقاشی چینی و ژاپنی بر بیشتر این جریانات بهویژه اکسپرسیونیسم انتزاعی غیرقابلانکار میباشد. از طرفی در روند سفالگریِ دوران اسلامی ایران نیز، تأثیرپذیری از هنر چین امری اثباتشده است. در پژوهش حاضر، سفالینه های لعاب پاشیدۀ قرون اولیۀ اسلامی ایران، به روش نمونهگیری غیراحتمالیِ وضعی انتخاب شده و با اندیشههای اکسپرسیونیسم انتزاعی و نقاشی کنشی تطبیق داده شده است. هدف اصلی، شناخت ویژگیهای زیباییشناختی هنر ایرانی در تطبیق با اندیشههای هنر جدید میباشد. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد تطبیقی انجام شده و به این سؤالات پاسخ میگوید که وجوه مشترک سفالینههای لعابپاشیدۀ منتخب با شاخصهای اکسپرسیونیسم انتزاعی و نقاشی کنشی کداماند، علل تشابهشان چیست و میزان آن چقدر میباشد؟ نتایج نشان می دهد میزان تطبیق این دو، قابلتوجه و بین 60 تا 72 درصد میباشد. بیشترین شباهت آنها در شاخصهای «تبدیلشدن سطح کار به یک رویداد هنری نه محلی برای ارائۀ عناصر تجسمی»، «وجود کنترل کلی بر فرآیند تصادفیِ رنگگذاری و کاملاً تصادفی نبودن اثر نهایی» و «نداشتن روایت مشخص» میباشد. اگرچه از زمان خلق این سفالینهها تا پیدایش آن سبکِ مدرن حدود 1100 سال اختلافزمانی وجود دارد، علل اصلی تشابه میان این سفالینههای منتخب با اندیشههای اکسپرسیونیسم انتزاعی و نقاشی کنشی، استفاده هنرمندان هر دو عصر از منابع الهام مشترک (آثار هنری چین)، دارا بودن شرایط اجتماعی و سیاسی مشابه (یأس و ناامنی ناشی از جنگ) و مبانی زیباییشناسی مشابه (تمایل به انتزاع) میباشد.