علم پساعادی و عقلانیت فعالیت علمی: بررسی تحول نقش ارزشها در «عصر پساعادی»
نویسندگان
1 مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور گروه پژوهشی مطالعات نظری علم، فناوری و نوآوری
doi
10.30471/mssh.2021.7752.2222چکیده
در قرن بیستم، بخش بزرگی از علم، به ابزاری راهبردی برای عمل سیاستی تبدیل شد. اعتماد مردم به علم این انتظار را به وجود آورد که برای مسائلی که نگرانیهای جهانی یا محلی به وجود آورده، از جمله بحرانهای زیستمحیطی یا همهگیریهای بزرگ، پاسخهای سریع و کافی به دست آورد. با این حال علوم عادی به دلیل جزئینگری، قادر به پاسخگویی به این مسائل به نظر نمیرسیدند. واژه «علم پساعادی» به سیستم حل مسالهای اشاره دارد که در آن مسائلی از این جنس مورد بحث قرار میگیرند؛ مسائلی که دارای عدمقطعیت بالا، ارزشهای محلبحث، ذینفعان زیاد بوده و به تصمیم فوریتی نیاز دارند. در سیستم حلمسالۀ علم پساعادی، اجتماع بسطیافتهای از همتایان (که عموم مردم نیز از اعضای آن هستند) در فرایند ارزیابی کیفیت نقش ایفا میکنند. ادعا این است که در علم پساعادی رابطه میان امور واقع و ارزش معکوس شده و اینبار امرواقع است که از ارزشها تبعیت میکند. در مقاله حاضر با تشریح و تعبیرِ مفهوم «علم پساعادی»، و شرح ابهاماتی که در دیدگاه ارائه شده وجود دارد، استدلال خواهد شد که مرز علم عادی و علم پساعادی، با افول نوعی نگرش مبتنی بر عقلانیت ابزاری (که در آن منطقِ جاری در نهادِ علم در خدمت هدفی از پیش تعیین شده قرار دارد) قابلتوضیح خواهد بود. جایگزین مناسب عقلانیت ابزاری، عقلانیتی است که در آن هدف علم از روالی مبتنی بر مشاوره و مفاهمه حاصل خواهد شد.