روش‎شناسی حداقلی بسکار: استدلالی علیه نسبی‎گرایی

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد فلسفه علم دانشگاه شرف

2 عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف، گروه فلسفه علم، تهران، ایران.

doi
10.30471/mssh.2021.7648.2206
چکیده

ارائۀ معیاری جهان‎شمول و فراتاریخی همواره مورد توجه معقول‎گرایان بوده تا با تکیه بر آن، به ارزیابی نظریه‎ها پرداخته و ملاکی برای تمیز علم از شبه‎علم ارائه دهند. این تلاش که تاکنون نتیجه‎ای در پِی نداشته‎، همواره مورد انتقاد نسبی‎گرایان واقع ‎شده است؛ نسبی‎گرایانی که با انفسی خواندنِ هرگونه مستمسکی برای ارزیابی و انتخابِ نظریه‎های علمی، از جمله مشاهدات، آنها را مُتأثّر از عوامل اجتماعی و قدرت‎های سیاسی می‎دانند. روی بسکار که برخلاف رویکرد معقول‎گرایان، قائل به معیاری آفاقی برای تمیز علم از شبه‎علم نیست، با توصیفی لایه‎مند از طبیعت، شناخت جهان را منوط به کُنشِ هدفمند و خلّاقانه با آن می‎داند. او فعالیت علمی را مبتنی بر گمانه‎زنی‎ها و نظریه‎پردازی‎ها در خصوصِ مکانیسم‎های لایه‎های زیرین و به آزمونِ گذاشتن آنها در آزمایشگاه دانسته و با رویکرد خاص خود به دفاع از معقولیت علم می‎پردازد. در این مقاله ضمنِ اشاره به مناقشۀ معقول‎گرا و نسبی‎گرا و شرحِ روایتِ معقول بسکار از فعالیت علمی، استدلال خواهیم کرد که توصیف بسکار از فعالیت علمی، توجه به قوای علّی اشیاء و اهتمام ویژۀ او به آزمایش، کُدی روش‎شناختی به نام آزمایش‎گری در دلِ خود دارد که هم موضعی را علیه نسبی‎گرایی فراهم می‎آورد و هم دفاع از اِمکان پیشرفت در علم را ممکن می‎کند.