جایگاه نظریات مارکسیسم در تحلیل آغازشهرنشینی ایران

نویسندگان

1 دانشیار گروه باستان شناسی و پژوهشکدۀ علوم باستان شناسی، دانشگاه سیستان وبلوچستان، زاهدان، ایران

2 دانشجوی دکتری باستان شناسی، گروه باستان شناسی، دانشگاه سیستان وبلوچستان، زاهدان، ایران.

3 استادیار گروه باستان شناسی و پژوهشکدۀ علوم باستان شناسی، دانشگاه سیستان وبلوچستان، زاهدان، ایران.

doi
10.22084/nb.2022.25567.2443
چکیده

تأثیر مارکسیسم بر روند تحولات تئوریک باستان‌شناسی دور از ‌‌‌ذهن نیست. این‌گونه تأثیرات گاهی در پژوهش‌های باستان‌شناسی اجتماعی ایران نیز قابل‌پیگیری است؛ هرچند چندان موردمطالعه قرار نگرفته‌اند. از این‌رو پرسش اصلی پژوهش چنین مطرح گردید؛ کم‌وکیف و تأثیر تفکرات باستان‌شناسی مارکسیستی بر مطالعات جوامع آغازشهرنشینی ایران چگونه است؟ و هدف آن نیز درک ارتباط تفکرات باستان‌شناسی مارکسیستی با دیدگاه کارکردگرا در جوامع آغازشهرنشینی ایران است. اما جهت رهنمون یافتن به هدف، از ماهیت و روش توصیفی-تاریخی همراه با رویکردی تحلیلی استفاده شد؛ از این‌رو، برخی از تحقیقات محوطه‌های آغازشهرنشینی ایران، ازجمله محوطه‌های شوش و چغامیش در جنوب‌غرب، تپه سفالین پیشوا در فلات‌مرکزی، تمدن جیرفت و شهرسوخته در جنوب‌شرق و محوطۀ چغاآهوان دشت مهران در غرب ایران مورد بررسی قرار گرفت. نتایج گویای این بود که گرچه گاهی تفکرات مارکسیسم در تحلیل جوامع آغازشهرنشینی ایران به‌دلایلی، ازجمله پیچیدگی‌های اجتماعی قابلیت استنباط و پیگیری دارد؛ اما تاکنون باتوجه‌به محبوبیت گرایشات تاریخی-فرهنگی در جامعۀ باستان‌شناسی ایران نمود نیافته است و به‌تبع آن نیروهای درون‌زای تحولات اجتماعی جوامع آغازشهرنشینی ایران کمتر موردتوجه محققین باستان‌شناس قرار گرفته است. در این‌باره بدیهی است نوع دیدگاه و برخورد با تحلیل داده‌ها، در کم‌وکیف حصول نتیجه تأثیر داشته باشد؛ به این‌معنی که نتایج منتج از تحلیل داده‌های جوامع آغازشهرنشینی ایران به چگونگی رویکرد و رهیافت پژوهشگر، اعم‌از: کارکردگرا، مارکسیسم و یا رهیافت و تفکر دیگر بستگی دارد. درنهایت رهیافت باستان‌شناسی مارکسیستی باتوجه‌ به ماهیت سیاسی خویش، تحول جوامع آغازشهرنشینی ایران را می‌تواند در مدیریت تولید کار پیگیری نماید و رهیافت کارکردگرا نیز شواهد آغازشهرنشینی را از دیدگاه ضرورت و نیاز جامعه مدنظر خواهد داشت.