واکاوی چالشها و کاربردهایِ روش بینامتنیت؛ فرود از نردبان انتزاع؛ سقوط در ورطۀ تقلیلگرایی
نویسندگان
1 دانشگاه فردوسی
2 دانشگاه فردوسی مشهد
3 دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.30471/mssh.2020.5871.1935چکیده
بینامتنیت، در معنایی عام، بر شبکۀ ارتباطیِ تودرتوی متون با یکدیگر دلالت دارد. در این معنا، نظریۀ بینامتنیت بهعنوان یک هستیِ انتزاعی جلوهگر میشود که بر مفهومی موسع و بیآغاز و پایان از این واژه صحه میگذارد. در این نوشتار، با عنایت به توجه فیمابین نظریه و روش، جایگاه بینامتنیت مورد واکاوی قرارگرفته و این پرسش مهم مطرحشده است که آیا اساساً نگاه روشگونه به بینامتنیت توجیهپذیر است؟ به نظر میرسد بینامتنیت بهعنوان یک مفهوم پستمدرن بر سرِ دوراهیِ فرو غلتیدن در ورطۀ تقلیلگراییِ مفهومی از یکسو و محصور شدن در انتزاع متعلق به نظریه از سوی دیگر قرار داشته باشد. در حقیقت پاسخ این نوشتار به پرسش یادشده، «بلی» مشروط است. بینامتنیت یک روش است، به شرطی که مفهوم انتزاعیِ ارتباط بینامتنی به چیزی شبیه نقدِ سنتیِ منابع تقلیل یابد. عدم اهتمام واضعان اولیۀ واژۀ بینامتنیت، کسانی چون کریستوا و بارت، در کاربردی کردن روش بینامتنیت و هشدار از فرو کاهش بینامتنیت به مأخذیابی و تأکید بر نظریه بهجای روش، چالشی را پدید آورد که نسل بعدی پژوهشگران بینامتنیت را به سمت روش و کاربردی سازی بینامتنیت سوق داد. روش تحلیل بینامتنی مبتنی بر اصول و مراحلی است که نقطۀ تمرکز این نوشتار میباشد. واکاوی نظریۀ بینامتنیت، تقلیل آن به روش و چگونگی نحوۀ استفاده از آن در یک پژوهش علمی، از اهداف اصلی این پژوهش میباشد.