خوانشی تطبیقی بر تجلّی عنصر بصری رنگ در آراء فلاسفه ایران و یونان باستان
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسیارشد هنر اسلامی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2 استادیار گروه هنر اسلامی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
doi
10.22103/jis.2022.18727.2271چکیده
رنگ به دلیل دارا بودن نقشی مهم و پویا در حیات زیستی و آفرینشهای زیباییشناختی انسان، پیوسته از دوران باستان، مسئلهای انگیزشی و مورد تدقیق فلاسفه، خاصه در سرزمین-های ایران و یونان بوده است. مسئلهای که پژوهش حاضر نقطه عطف تأثیر و تأثّر آنها از یکدیگر در صدور نظریه حول محسوسات هستی پنداشته و برآن شده تا بدین پرسش پاسخ دهد که: فلاسفه این دو سرزمین کهن، فرآیند دریافت و رؤیت رنگ را چگونه تبیین نموده و وجوه تشابه و تمایز آراء آنها در این باب چیست؟ نتایج حاصله از تحلیلهای تطبیقی نشان میدهند که: هرچند دایره رنگهای اصلی (سپید، سیاه و سرخ) از سوی فلاسفه مورد بحث، چه در همنشینی به صورت سلسلهمراتب طولی یا عرضی، تقریباً یکسان و برگرفته از نشانههای هستی در نظر گرفته شدهاند؛ لیکن فلاسفۀ ایرانی مبتنی بر حس فاهمه و شهود انواع رنگی معتقد بوده که رنگ به سبب دریافت ادراکی انسان امکانی را مییابد تا دارای بارهای معنایی و محتوایی نمادینی گردد. در حالیکه فلاسفۀ یونانی با استدلالهای فیزیکی، رؤیت انواع رنگی را از طریق حس باصره دانسته که به واسطه احساس دریافت میگردند و این قابلیت را دارند تا در ترکیباتی بدیع، پدیدآورندۀ دیگر رنگها نیز باشند. کلید واژهها: رنگ، رؤیت، نور، فلاسفه، ایران و یونان باستان