نگاهی به تصمیمگیری سیاسی افراد از منظر پستمدرنیسم
نویسندگان
1 دانشجوی دکترا، گروه مدیریت بازرگانی، واحد قشم، دانشگاه ازاد اسلامی، قشم، ایران
2 گروه مدیریت بازرگانی، واحد تهران مرکز، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران ، ایران
3 گروه حسابداری، واحد بندرعباس، دانشگاه آزاد اسلامی،بندرعباس ، ایران
4 گروه مدیریت بازرگانی، واحد قشم، دانشگاه آزاد اسلامی، قشم ، ایران
doi
10.30471/mssh.2020.5990.1957چکیده
زمانی که جرج لیکاف مقاله علوم اجتماعی عصبشناسی را چاپ کرد و در آن با دلایل چهاردهگانهای اثبات نمود که استدلال یک امر عصبشناسی است، نگاهی نوین و جدید به دیگر شقوق جامعهشناسی از جمله علوم سیاسی به وجود آمده است. مطالعات علوم عصبشناسی در حوزه سیاست باعث شد که ابعاد پنهان علم سیاست در مغز بر کنشهای سیاسی تا حدودی آشکار شود. این مطالعات اگرچه میزان شناخت ما را به فرایند عملکرد مغز در کنشهای سیاسی بهبود میبخشید، امّا بهصورت جزیرهای مفاهیم سیاسی را در مغزها بررسی کرده و نتوانسته است قدرت پیشبینی به سیاسیون در پیشبینی رفتار مردم بدهد. بنابراین، لزوم مطالعات جدید براساس رویکردشناختی حس میشود تا بتوان روشهای تصمیمگیریهای سیاسی افراد را شناخته و کنشگران سیاسی توان پیشبینی افراد را پیدا کنند. در این پژوهش پژوهشگران به دنبال ارائه الگوی تصمیمگیری افراد با رویکردشناختی، در کنشهای سیاسی بوده و با انجام مطالعات میدانی و به روش دلفی ابتدا مؤلفههای الگوی بازاریابی سیاسیشناختی را شناسایی و سپس مورد ارزیابی قرار دادهاند و معتقدند به آن دست پیدا کردهاند.