نسبت علم و دموکراسی در مطالعات و فلسفه علم معاصر

نویسندگان

1 دانش‏ آموخته دانشگاه اصفهان

2 دانشگاه مفید

doi
10.30471/mssh.2019.1600
چکیده

علم جدید و دموکراسی مدرن به عنوان عناصر اصلی مدرنیته، با تقویت مؤلفه‌های یکدیگر، به ­آمیزه­ای بسیار درهم تنیده نائل آمده­ بودند. اما دهه‌های پایانی قرن بیستم به سبب شروع اعتراض‌های اجتماعی نسبت به سیاستِ علم، و به طور همزمان، شکل‌گیری چرخش‌های تاریخی و اجتماعی در فلسفه علم، که به تضعیف واقع‌گرایی و عینیت معرفت علمی انجامید، شاهد شکل‌گیری تنش میان علم و دموکراسی بود. دموکراسی‌خواهان خواستار دخالت در فعالیت علمی از طریق مشارکت در تعیین اهداف، روند‌ها، و سیاست‌گذاری‌های علمی بودند؛ و نخبه‌گراهای طرفدار استقلال علم با تخصصی دانستن جنبه‌های آن، خواهان عدم دخالت عموم شدند.      مقاله حاضر با کاربست چارچوب مفهومی برآمده از نسبت­سنجی وجوه معنایی دوگانه علم، شامل، علم نهادی و معرفت علمی، و دموکراسی، شامل دموکراسی روش­شناسانه و ارزش­شناسانه به توصیف و تبیین تعاملات علم و دموکراسی در مطالعات و فلسفه علم معاصر می­پردازد. بدین منظور، پس از نیم­نگاهی به تاریخ شکل­گیری تنش، افزون بر مطالعه و بررسی مهم­ترین آثار در رابطه با علم و دموکراسی، تبیینی نظام­مند و فراگیر از این مناسبات ارایه شده است. مقاله به این نتیجه رسیده که تلقی دوگانه از دموکراسی توانسته است در حوزه علم نهادی، پیروز نزاع با جریان­های نخبه­گرا شود، اما کماکان، با تفوق گونه­ای از واقع­گرایی در معرفت علمی، دستِ روشِ دموکراتیک از دامان معرفت علمی کوتاه است