آموزههای سلوک در مثنوی مولوی و بازتاب آنها در مثنویهای سلطانولد
نویسندگان
1 دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه یزد، ایران
2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد، ایران
3 استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه یزد، ایران
doi
10.22103/jis.2019.13703.1920چکیده
مولانا جلالالدّین از عرفای شهیر جهان اسلام است که تلاطم امواج تعلیماتش سراسر جهان را فرا گرفته است؛ مثنوی معنوی او مجموعهای است مشحون از تعالیم و آموزههای بیبدیل که بشر را به سعادت حقیقی رهنمون می-سازد. سلطانولد به عنوان فرزند و مرید مولانا از دریای معارف پدر سیراب گشته و با تجربیات و مکاشفات جدیدی که در عرصۀ عرفان دارد، به آنها تبلوری خاص بخشیده است. نگارندگان در این جستار آموزههای سلوک را در مثنوی مولوی بررسی میکنند و میزان بازتاب آنها را در مثنویهای سلطانولد آشکار میسازند. نتیجۀ پژوهش ما را به این حقیقت رهنمون میکند که بسیاری از آموزههای عرفانی موجود در مثنوی معنوی در این مثنویها بازتاب یافته و سلطانولد در مباحثی مانند ریاضت، جوع، چلهنشینی و ذکر از اندیشۀ مولانا تأثیر پذیرفته است. مولانا و به تبع او سلطانولد راه رستگاری را در ریاضت و جهاد اکبر میدانند و به سالکان توصیه میکنند که سخرۀ نفس امّاره نشوند و در سایۀ عنایت انسان کامل آن را مهار کنند؛ علاوه بر این، عارف بلخی و مریدش سلطانولد جوع را متعلق به خاصان حق و این موهبت الهی را موجب شکوفایی قابلیتهای معنوی انسان دانستهاند. در اندیشۀ مولانا و به تأسی از او سلطانولد خلوت و عزلت امری ضروری نیست و مصاحبت با انسان کامل بسی برتر از آن است؛ این دو مرشد طریقۀ مولویه ذکر خدا را زدایندۀ اوهام از خاطر مریدان میدانند و مراتب ذاکران را متفاوت میشمارند.