بررسی دلالت‌های واقع‌گرایی انتقادی در تدوین دستور کار خط‌مشی‌‌گذاری علم، فناوری و نوآوری؛ موردکاوی اسناد افق 2020 و اقتصاد زیستی 2030 اروپا

نویسندگان

1 استاد دانشگاه تربیت مدرس

2 استادیار / دانشگاه تهران

3 استادیار دانشگاه صنعتی شریف/گروه فلسفه علم

4 دانشکده مدیریت دانشگاه تهران ؛ دانسجوی دکتری

5 عضو هیئت علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران

doi
10.30471/mssh.2018.1472
چکیده

دلالت­پژوهی فلسفی یکی از سنت­های پژوهشی متداول در گستره علوم اجتماعی است. در این روش­شناسی، پژوهشگران در رشته­های مختلف از فلسفه­های علوم اجتماعی، دلالت­هایی را برای رشته تخصصی خود می­یابند. یکی از فلسفه­های جدید که به واسطه قدرت تبیینی و رهایی­بخش مورد توجه رشته­های مختلف در علوم اجتماعی و انسانی قرار گرفته است، واقع­گرایی انتقادی است. هدف این مقاله، برشمردن دلالت­های این رویکرد شناخت­شناسانه یا سنت پژوهشی برای خط­مشی­گذاری علم، فناوری و نوآوری است، اگرچه کانون تمرکز بر مرحله «دستورکارگذاری» در چرخه خط­مشی­گذاری استوار است. این مطالعه با اتکاء به واقع‌گرایی انتقادی «روی بسکار» به تحلیل محتوایی دو سند افق 2020 و اقتصاد زیستی 2030 اروپا پرداخته است. مجموعه دلالت‌های استخراجی پژوهش نشان داد که واقع‌گرایی انتقادی، نظام خط‌مشی‌گذاری علم و فناوری را به فضای واقع‌بینانه‌تری رهنمون کرده، مولفه­های مهمی همچون فضا-زمان، مفهوم-کنش و نظام معانی را نیز به متغیرهای تصمیم می­افزاید. مؤلفه اخیر در کنار مفهوم جوامع زبانی، قدرت تبیین بهتری از خط­مشی­گذاری در نظام نوآوری بخشی یا فناورانه را در مقایسه با دیگر سنت‌های پژوهشی به نمایش می­گذارد.