کژخوانی های ویلبرفورث کلارک از گویش شیرازی و مثلّث حافظ

نویسندگان

1 استادیار بخش زبان و ادبیات فارسی. دانشکده ادبیات و علوم انسانی. دانشگاه شهید باهنر. کرمان. ایران.

2 دانشگاه شهید بهشتی- رشتۀ ایران شناسی؛ گرایش فرهنگ مردم، آداب و رسوم و میراث فرهنگی.

doi
10.22103/jis.2018.10554.1745
چکیده

بر اساس آنچه در آثار مورخین دوران اسلامی آمده است، قدمت شهر شیراز به نخستین سده پس از اسلام بازمی‌گردد؛ امّا پیشینه زبان‎‌شناختی گویش شیرازی حاکی از دیرینگی باستانی این شهر دارد. گویش مردم شیراز در طول حیات خود سه دوره تاریخی را پشت‌سر گذاشته ‌است: دوره نخست، دوران باستان و پیش از اسلام است که با شواهد غیرمستقیم، امّا بر پایه اصول زبان‌شناسی قابل ردیابی است. دوره دوم، در بازه‎ای مابین قرون هفتم تا نهم هجری خلاصه می‎شود. این ایّام، روزبازار رواج و روایی گویش شیرازی است. از قرن دوازدهم هجری، با به‌تخت‌نشستن شهریار زند و نام برآوردن شیراز به عنوان پایتخت ایران، گویش شیرازی رفته‌رفته به لهجه‎ای از زبان فارسی بدل شد. امّا با مهجور‎شدن این گویش، فهم و بازسازی آن نه تنها برای عامّه مردم، که برای ادیبان و مترجمان نیز کاری بس دشوار گشت. در این جستار، که با تکیه بر منابع کتابخانه‌ای و به صورت تحلیلی فراهم آمده، سعی بر آن است تا ضمن بررسی پیشینه پژوهشی در باب گویش شیرازی، چند و چون ترجمه مثلّث معروف حافظ، موسوم به برگردان هنری ویلبرفورث کلارک، مورد تأمّل قرار گرفته و نشان داده شود که ویلبرفورث کلارک در فهم و به تبع آن، ترجمۀ متن مذکور، به سهوهای متعددی گرفتار آمده است.