جایگاه حکومت در دیدگاه وجهان‌بینی بیهقی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه رازی کرمانشاه

doi
10.22103/jis.2017.1707
چکیده

تاریخ مسعودی یا بیهقی در بردارندۀ دورة حکومت یک دهه­ای مسعود غزنوی و شرح به پادشاهی رسیدن مسعود و ضبط سرزمین­های تحت حکم وسپس ظهورو بروز اختلاف­ها وکشته شدن مسعود است. بیهقی ضمن نقد مسعود وکارکردش، از دیدگاه ویژۀ خودش که پادشاهی را به عنوان حاکمیّت چیره، مستولی و درست­ می­بیند، به گزارش­اعمال مسعود می­پردازد و در لابه­لای تاریخی که در برگیرندۀ جهان­بینی اوست، نظریۀ حکومتی خودش را که بنیاد دینی- سیاسی دارد و مبتنی بر حاکمیّت الهی پادشاه (ظلّ الله فی الارض) است، ارائه می­کند. در این دیدگاه، تقدیر و اراده و مشیّت الهی، غالب بر همه چیز است و کارهای سلطان در جهت همسویی با تقدیر روی می­دهد؛ وی کارگزار ارادۀ الهی است (تُعِزُّ مَنْ تَشاء و تُذِلُّ ....) و به نمایندگی از خلفا یا جانشینان­ پیامبر بر­روی زمین، مطابقت عملش با فرمان­های خداوند را کسب­می­کند و از اسباب مادی چون مشورت­های وزیر و یاری سپاهیان و حمایت مردمان بهره ­می­گیرد تا با عدالت و با غزوهایش، به ­گسترش ­دین و اهداف­ دینی بر کرۀ ­ارض و بخصوص هندوستان کمک­کند.­ این پژوهش­ با مطالعۀ کتابخانه­ای و به­روش ­تحلیل ­محتوا، در پاسخ به چگونگی نظریۀ حکومت در تاریخ بیهقی، به این نتیجه می­رسد که اندیشۀ بیهقی، مدیریّتی سنتی و تفکّر ایرانی- اسلامی شدۀ حکومت از دیدگاه افلاطون است.