اگزیستانسیالیسم در رباعیات خیام

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی دانشگاه سلمان فارسی کازرون

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سلمان فارسی کازرون

doi
10.22103/jis.2017.1592
چکیده

   اگزیستانسیالیسم (فلسفۀ اصالت وجود) یکی از مهم­ترین و تأثیرگذارترین مکتب­های فلسفی و ادبی جهان در قرن بیستم می­باشد که مهد پیدایش و رواج آن کشورهای اروپایی و به­ویژه، آلمان و فرانسه بوده­است. در این مکتب فلسفی ـ ادبی، فرد انسانی به عنوان فاعلی آگاه شناخته می­شود که در تجربۀ هستی و لمس معنای وجود، به طور بی­واسطه با حقیقت زندگانی رویا­رو شده و پوچی و بی­معنایی زندگی خود را درمی‌یابد، آنگاه با تکیه بر پاسداشتِ گوهرِ «آزادی» و با استفاده از امکان گزینش و انتخاب، هدفی برای خود برگزیده، به این شکل به سلسله رویدادها و حوادثی که «زندگی» نامیده می­شود، معنا و مفهوم می‌بخشد. حکیم عمر خیام، شاعر و دانشمند اندیشه­ورز ایرانی در نیمۀ دوم سدۀ پنجم و آغاز سدۀ ششم هجری (دوازدهم میلادی) را به واسطه طرح پرسش­های بنیادین فلسفی در پیوند با هستی انسان و آغاز و انجام کار جهان و نیز باورمندی تلویحی و تقریبی به نقش­آفرینی آدمی در تعیین مسیر خویش، با تأکید بر پیام­ها و توصیه­های پی در پی مبتنی بر «دم­غنیمت شماری» در رباعیات منسوب به او، می­توان از پیشگامان اگزیستانسیالیسم در سده­های میانه به­شمار­آورد. این مقاله تلاشی در جهت همسو نشان دادن بن‌مایه‌های برجستۀ اگزیستانسیالیسم و اندیشه­های فلسفی مطرح شدۀ خیام در رباعیات است.