کاربرد الگوی ساختاری ولادیمیر پراپ در داستانِ کوتاهِ «شمس للصغار» از مجموعه داستانیِ «دمشق الحرائق»اثر زکریا تامر
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه پیام نور- تهران- ایران
2 عضو هیات علمی/دانشگاه یزد
3 معلم آموزش و پرورش
doi
10.22034/mcal.2025.21215.2371چکیده
روایت شناسی رویکردی نوین و ساختارگرا در مطالعه ادبیات داستانی، سبکهای روایی، نظامهای حاکم بر روایت یا داستانگویی و ساختار است و در پی یافتن دستور زبان داستان، کشف زبان روایت، نظام حاکم بر انواع روایی و ساختار آنها است. ولادیمیر پراپ، مردمشناس صورتگرای روس، همراه با نظریهپردازانی مانند ژرار ژنت، ای .جی. گِرِماس و تزوتان تودورف از پیشگامان این رویکرد ساختارگراست که شیوههای روایی متن ادبی را بررسی میکردند. «پراپ»با مطالعه ریخت شناسانه قصههای پریان روسی در سال 1928، آغازگر روایت شناسی نوین بود. او الگوی حاکم بر این قصهها را استخراج کرد و نشان داد قصههای پریان، بهرغم تکثر و تنوع ظاهری، ازنظر انواع قهرمانان و عملکرد آنها، دارای نوعی وحدت و همانندی است؛ بهگونهای که تعداد عملکردها محدود، توالی آنها مشابه و ساختار این قصهها یکسان است. در این مقاله با روش توصیفی – تحلیلی، داستان «الشمس للصغار» زکریا تامر با هدف ارزیابی کارایی و قابلیت الگوی پراپ در تحلیل ریخت شناسانه داستان، مورد تحلیل و بررسی قرارگرفته است. نتایج بهدستآمده با دستاوردهای پراپ همخوانی فراوانی دارد؛ بهاینترتیب که نشان میدهد «الشمس للصغار» دارای ساختار واحدی است و بیانگر آن است که الگوی پراپ قابلیت تحلیل ریخت شناسانه این داستان را دارد.