نقد جامعهشناختی رمان "نحن لا نزرع الشوک" اثر یوسف السباعی با تکیه بر نظریه ساختگرای تکوینی لوسین گلدمن
نویسندگان
1 کارشناس ارشد رشتهی زبان و ادبیات عربی، دانشگاه گیلان، ایران
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه گیلان، ایران
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه گیلان، ایران
doi
10.22034/mcal.2024.21124.2364چکیده
نقد جامعه شناختی بر این باور است که نویسنده علاوه بر تاثیرپذیری از جامعهی خود ، در آفرینش اثر ادبی بر جامعه و محیط اجتماعی نیز تاثیر میگذارد که لوسین گلدمن از جملهی این نظریه پردازان است. او با بیان اینکه نویسنده به تنهایی تعیینکننده ساختار متن و پیشبرد اتفافات درون متن نیست به نقش دیگران و مردم در جامعه تاکید کرد و در بررسی آثار ادبی مباحثی همچون شخصیت پروبلماتیک، ساختار معنادار، پدیده شیء وارگی و... را بیان نمود. در این پژوهش تلاش بر آن است به شیوه توصیفی- تحلیلی و در چارچوب نقد جامعهشناختی، با تکیه بر نظریه ساختگرای تکوینی لوسین گلدمن به بررسی رمان “نحن لا نزرع الشوک” یوسف السباعی بپردازیم. از نتایج تحقیق اینکه ساختارهای معنادار رمان موردنظر بر اساس نظریهی ساختگرای تکوینی گلدمن، بیانگر مفهوم تعلق این اثر به جامعه مصر و جهانبینی نویسنده نیز مبتنی بر مفهوم دیدگاه یکپارچه درباره واقعیت جامعه خود است.یوسف السباعی تصورات، اعتراضات و چالشهای مردم طبقه خود درباب مسائل اجتماعی را به مسألهی زنان اختصاص میدهد و آنقدر نسبت به تغییر وضعیت اجتماعی ناامید است که با بیان مشکلات و بحرانهای حاکم، قصد بیداری ملت و آگاهی بخشی جهت رفع این موانع را دارد.