نمود نظریۀ بامریند در شکل گیری طرح واره های ناسازگار شخصیت اصلی رمان سیدات القمر
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، ایران
2 دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات عربی دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، ایران.
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، ایران.
doi
10.22034/mcal.2024.21123.2369چکیده
نخستین بستری که ارتباط انسان با دنیای بیرونی را امکانپذیر میسازد، محیط خانواده است که در عین توانایی رفع نیازهای روانی انسان، میتواند آن را سرکوب کند. شخصیت اصلی رمان سیدات القمر جوخه الحارثی –عبدالله- از جمله کاراکترهای داستانی است که خالق آن کوشیده تا نقش سبک تربیتی ناکارآمد پدرش را در شکلگیری طرحوارههای ناسازگار ذهن وی نشان دهد. مهارت نویسندۀ اثر مذکور در به تصویر کشیدن این مسأله، ضرورت انجام پژوهشی با رویکرد روانشناسی را آشکار میکند؛ لذا در این جستار، با چنین رویکردی و با توجه به دو نظریۀ «سبکهای فرزندپروری» بامریند و «طرحواره درمانی» یانگ، تأثیر سبک فرزندپروری پدر در شکلگیری طرحوارههای ناسازگار عبدالله مورد بررسی قرار میگیرد. نتایج پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته، بدین قرار است: پایین بودن مؤلفۀ پاسخگویی تاجر سلیمان که از ملزومات سبک مستبدانۀ وی است منجر به پیدایی طرحوارۀ محرومیت هیجانی و نقص در عبدالله گشته و سطح بالای مؤلفۀ تقاضای وی نیز طرحوارۀ اطاعت را در وجود او نهادینه ساخته است. پیامد حضور این طرحوارهها شامل داشتن احساس تنهایی، کاهش عزت نفس و سرکوب تمایلات و پاسخهای هیجانی عبدالله است. در نهایت آنچه که به تثبیت این طرحوارهها کمک کرده، دو سازوکار الگوهای زندگی آسیبرسان و تحریفهای شناختی است.