نقش واسطهای مدیریت کیفیت جامع (TQM) در رابطه فرهنگ سازمانی و انگیزش شغلی (مورد مطالعه: معلمان شهر فیرزآباد)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جامعهشناسی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران
2 دانشجوی دکتری مدیریت رفتار سازمانی، دانشگاه فردوسی مشهد و دانشگاه ورشو لهستان
3 دانشجوی دکتری برنامهریزی توسعه آموزش عالی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران
doi
چکیده
هدف از این پژوهش، بررسی نقش واسطهای مدیریت کیفیت جامع در رابطه فرهنگ سازمانی و انگیزش شغلی معلمان است. روش پژوهش، همبستگی و جامعه آماری، شامل معلمان شهر فیروزآباد به تعداد 440 نفر بود، که با استفاده از جدول مورگان 205 نفر از آنان به عنوان نمونه، تعیین و با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای نسبی انتخاب شدند و در نهایت ابزار گردآوری اطلاعات (پرسشنامههای فرهنگ سازمانی دنیسون (2000)، انگیزش شغلی هاکمن و اُلدهام (1975) و مدیریت کیفیت جامع میتال و همکاران (2011)) بین آنها توزیع شد. دادهها با مدل معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفتند و نتایج نشان داد که بین فرهنگ سازمانی با مدیریت کیفیت جامع و انگیزش شغلی معلمان رابطۀ مثبت و معناداری وجود دارد (01/0>P). همچنین بین مدیریت کیفیت جامع و انگیزش شغلی معلمان رابطۀ مثبت و معناداری وجود داشت (01/0>P). ضرایب تعیین نشان داد که 23 درصد از واریانس مدیریت کیفیت جامع توسط فرهنگ سازمانی و 24 درصد از واریانس انگیزش شغلی معلمان توسط متغیرهای فرهنگ سازمانی (انسجام و هماهنگی و ایجاد تغییر) و مدیریت کیفیت جامع (کار تیمی، سنجش و بازخورد و آموزش و توسعه) تبیین و پیشبینی شده است. در نتیجه، میتوان گفت که مدیریت کیفیت جامع در رابطۀ بین فرهنگ سازمانی و انگیزش شغلی معلمان نقش میانجی و مؤثری دارد.