بررسی کهن الگوی آنیما در رمان الأجنحة المتکسّرة جبران خلیل جبران
نویسندگان
1 ادبیات عربی، دانشکده ادبیات، دانشگاه بیرجند، ایران
2 دبیر/آموزش و پرورش خراسان جنوبی
doi
10.22034/mcal.2024.20060.2322چکیده
بر اساس نظریات کارل گوستاو یونگ، ناخودآگاه جمعی انسان دربردارنده مضامین و کهنالگوهایی است که تبیین الگویی و همگانی روان هستند و در ناخودآگاه جمعی انسان پنهانند و میتوانند در هر زمان و مکان، خودبهخود جلوهگر شوند. ازجمله کهنالگوها از نظر او، سایه، نقاب، آنیما و آنیموس است و شاید آنیما اساسیترین کهنالگو باشد که عبارت از عنصر مکمّل زنانه در ناخودآگاه مرد است. این کهنالگو، در بسیاری از آثار ادبی جهان قابلمشاهده است و شاعران و نویسندگان در آثار ادبی خود از آن بهره فراوان بردهاند. جبران خلیل جبران، نویسنده معاصر لبنانی، نیز با الهامگرفتن از این کهنالگو، احوال درونی خود را آشکار نموده است. پژوهش حاضر، کوشیده است با روش توصیفی تحلیلی، این کهنالگو را در« الأجنحةالمتکسّره»، مورد وارسی و مداقّه قرار دهد. نتایج حاصله، نشان میدهد که حضور آنیما، یکی از تکیهگاههای عاطفی جبران بوده که با توجّه به شرایط اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی در الأجنحةالمتکسّره ظهور یافته است. در این مسیر، جبران، با گرایش بهسوی ضمیر ناخودآگاه خود، در بخش قابل توجهی تحت تأثیر مثبت آنیما، علاوهبر معشوقهاش، سلمی کرامه که از منظر او برابر با اساطیری نظیر عشتروت و حوّا دارد در زمره سمبلهایی از طبیعت همچون درخت، گل، کوه و ... قرار میگیرد و این تأثیر افزون بر الهام بخشی، او را از نابسامانیهای تفرّد به پختگی رسانده است.در مواردی نیز تحت تأثیر آنیما منفی، مشابه نمودهای از مرگ و تاریکی، دچار رنج و ناامیدی شده است.