نمودهای پرسونا در صانع الحب اثر احسان عبدالقدوس بر پایه نظریه گوستاو یونگ

نویسندگان

1 دانشیار و عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری

2 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات دانشگاه کوثر بجنورد

3 استادیار دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین.هیات علمی

4 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه حکیم سبزواری

doi
10.22034/mcal.2023.18880.2288
چکیده

پرسونا واسطه ای میان شخص و دیگران در اجتماع است. در حقیقت پرسونا در قالب ماسکی است که شخص به چهره می زند تا به صورت موجه در جامعه ظاهر شود. رد پای پرسونا را می توان در داستان ها دید. به عنوان مثال، مجموعه صانع الحب در نگاهی کلی به‌سان آیینه‌ای تمام‌نما از زندگی روزمره افراد و احساسات آن‌ها بوده که به‌گونه‌ای روزنامه وار نگاشته شده است. بررسی این اثر از منظر پرسونا یونگ، باهدف شناخت بیشتر از احساسات واقعی اشخاص و نحوه برخورد درست با آن‌ها در اجتماع صورت گرفته است. از آن حیث که یکی از برجسته ترین عناصر داستانی در این مجموعه، پرسونای شخصیتی است، لذا تلاش شده تا با روش توصیفی - تحلیلی، جنبه های پرسونای مجموعه داستان های این اثر مورد کندوکاو قرار گیرد. نتایج پژوهش حاکی از این است که بیشترین نقابی که شخصیت‌های صانع الحب در روابط اجتماعی خود از آن بهره جسته‌اند پرسونای لبخند است که در موقعیت‌های مختلف برای پنهان کردن منِ واقعی بر چهره شخصیت‌ها قرار گرفته است. در جایگاه دوم نقاب خونسردی و یا بی‌تفاوتی بوده که مختص عبدالقدوس است و نقاب‌های دیگری چون دانایی، نقاب دروغین باکرگی، بی‌خبری، ثروتمند بودن، محبوبیت، قدرت و قهرمان را در داستان می‌توان دید. همچنین در نقاب‌های مستخرج تنها یک نقاب به‌عنوان نقابی منفی دیده شد و مابقی نقاب‌ها، همه نقاب‌هایی مثبت بودند که در زمان مناسب، نقاب متناسب باهدف انتخاب‌شده و فرد از انتخاب آن اطلاع کامل داشته و در ادامه داستان آن نقاب را از چهره برداشته است.