واکاوی روان پریشی های نزار قبانی در «قصیدة بلقیس» بر اساس نظریۀ سوگ کوبلر راس
نویسندگان
1 استاد گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان
doi
10.22034/mcal.2024.19202.2281چکیده
کوبلر راس از جمله نخستین روان-پزشکانی است که سعی کرده است تا یک روش و چارچوب منظمی را برای مرگ و چگونگی مواجهه با آن تعریف کند. وی در نظریۀ سوگ خود، پنج مرحله یعنی انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش را برای بیماران لاعلاج در نظر میگیرد تا آنها با شناخت و کاربست این مراحل، بتوانند مرگ خود را بپذیرند و ادامۀ زندگی را بدون ترس و اضطراب، با آرامش سپری کنند. نظریۀ کوبلر راس را میتوان برای تمامی افراد سوگمند و کسانی که در زندگیشان دچار شکستهای روحی و عاطفی شده-اند، به کاربست. «قصیدة بلقیس» نزار قبانی از آن جمله متونی است که قابل تطبیق با نظریۀ مذکور است. این قصیده که به عنوان سوگنامهای در وصف «بلقیس الراوی» سروده شده است، آینهای تمامنما از آشفتگی روحی و روانی و دیدگاههای تند نزار قبانی نسبت به مسائل جاری در جامعۀ عربی است. پژوهش حاضر میکوشد تا به روش توصیفی-تحلیلی و با نگاه به نظریۀ سوگ، چگونگی حالات روحی و روانی نزار قبانی را در قصیدۀ مذکور واکاوی کند. بر اساس نتایج پژوهش، شاعر در این قصیده، تمام مراحل پنجگانۀ نظریۀ سوگ را به صورت نامنظم طی میکند و در آخر، به عالیترین مرحلۀ آن یعنی مرحلۀ پذیرش میرسد و با مرگ همسرش کنار میآید. او در هر مرحله، گریزی به مرحلۀ خشم نیز میزند و انزجار خود را از عوامل دخیل در کشتهشدن بلقیس نشان میدهد.