تحلیل کهن الگوها در شعر «لیندا نصار» بر اساس نظریه ی روان شناختی یونگ (مطالعه ی موردی نقاب و سایه)

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه خلیج فارس، بوشهر ، إیران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه واسط، عراق

3 دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات عربی، دانشگاه خلیج فارس، بوشهر، إیران

doi
10.22034/mcal.2023.17095.2182
چکیده

کارل گوستاو یونگ بعد از جدا شدن از مکتب فروید، نظریه­ی ناخودآگاه جمعی را پی‌ریزی کرد و برای روان شخصیتیِ انسان، پنج الگو در نظر­گرفت که عبارتند از: خود، سایه، نقاب، آنیما و آنیموس؛ در نقد روانکاوی از این پنج عامل به وفور یاد می‌شود. نقد کهن‌الگویی در پی بررسی ناخودآگاه جمعی است که یونگ نقاب و سایه را از مهم‌ترین و اساسی‌ترین عوامل در تکامل شخصیّت انسان می‌داند. یونگ بر این عقیده است که این کهن‌الگوها وجه مشترک بشر است و در شعر بیشتر نمود پیدا می‌کنند. با توجّه به سازگاری کهن‌الگوهای نقاب و سایه در شعر لیندا نصّار، این پژوهش در نظر دارد تا شعر وی را به روش توصیفی– تحلیلی مورد کاوش قرار دهد و خویشتن، نقاب‌ها، سایه‌ها و روش به کارگیری آنها را در شعر وی تعیین و تبیین نماید. لیندا نصّار شاعر لبنانی در مجموعه­ی «لأنّی فی عُزلة»، انسان شعری خود را همراه با نقاب نشان می‌دهد. این نقاب گاهی شخصیت‌های اسطوره‌ای و گاهی شخصیت‌های اجتماعی بوده که با هم‌ذات پنداری با شخصیت‌ها به طرح عقایدش می‌پردازد. همچنین در ضمیر ناخودآگاه انسانِ مورد نظر لیندا، سایه‌هایی هست؛ که فرد می‌کوشد تا آنها را پنهان نگاه دارد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد لیندا رفتارهایی چون شر، بدی، گناه، طمع و دزدی را سایه و خصلت‌های خوبی چون زهد، ایمان، رحمت و مهربانی را نقابی برای شخصیت انسان جهت حضور در اجتماع برمی‌گزیند و از نقاب‌هایی بهره می‌جوید که در ادبیات با توجّه به نظریّات یونگ قابل انطباق است.