بررسی انسجام در ساختار نحوی شعر مقاومت (مطالعه موردی شعر بسیسو، فیتوری و صائغ)

نویسندگان

1 دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)

2 دانشیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)

3 دانشیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)

doi
10.22034/mcal.2022.16037.2131
چکیده

انسجام اجزای شعر، از جمله مسائلی است که وحدت ارگانیک قصیده را پدید می­آورد. یکپارچگی متن شعری، محصول عوامل مختلفی است که در این میان، ساختارهای همپایه نقش مهمی در آن ایفا می­کنند؛ به­عبارت دیگر وجه ادبی متن شعری حاصل همپایگی نحوی است. از آنجا که شعر مقاومت از عالی­ترین مفاهیم انسانی در جهان عرب به­شمار می­رود، لذا بررسی محتوایی و پرداختن به ابعاد ساختاری متن و هماهنگی میان اجزای آن مهم می­نماید. پژوهش حاضر تلاش دارد با شیوه­ی توصیفی-تحلیلی و با گزینش بیست قصیده از سه شاعر مقاومت (معین بسیسو و محمد الفیتوری و عدنان الصائغ) از سه کشور مختلف، به بررسی چگونگی پیوند ساختار نحوی موجود در این مضمون شعری بپردازد؛ در این راستا تنها واحدهای زبانی بزرگتر-جملات- را مبنا قرار می­دهد تا جلوه­های انسجام براساس وحدت معنایی، حروف همپایه­ساز و پیوندهای شرطی بیان گردد. از سویی تفاوت در حوزه­ی جغرافیایی این شاعران، جهان­بینی و نوع پیوند میان جملاتشان را برای خواننده آشکار خواهد کرد. نتایج پژوهش نشان می­دهد هماهنگی و پیوندهای شرطی و علّی و معلولی از شاخصه­های سبکی شعر فیتوری است که خوشه­وار در ساختار قصاید وی ظاهرگشته و حروف همپایه­ساز عطفی در پیوند میان جملات نقش اساسی دارد، حال آنکه ساختار گسسته و بدون حروف همپایه­ساز در شعر بسیسو غلبه دارد که این امر در درجه­ی نخست ناشی از روحیه مبارز و سازش ناپذیر شاعر است که به شعر وی سرعت می­بخشد و حضور حروف همپایه­ساز را کم­رنگ­تر می­کند. صائغ نیز با بهره­گیری از عنصر همپایگی و در آمیختگی دو دنیای متفاوت (جنگ و عشق)، میان اندیشه و عاطفه­ی خود پیوند ایجاد می­کند؛ پیوند بافتار شعری وی حاصل عواطف و معانی است که دو عنصر مادی و معنوی را به یکدیگر گره زده و وحدت معنایی و انسجام جملات شعری وی را فراهم می­سازد.