مطالعه ی زبان و جنسیت در رمان «ثلج القاهرة» اثر لنا عبدالرحمن و«عمارة یعقوبیان» از علاء اسوانی بر اساس دیدگاه رابین لیکاف

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان

2 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان

3 استاد گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان

doi
10.22034/mcal.2021.14229.2034
چکیده

زبان، یک پدیده­ی اجتماعی است که شبکه­ای متعدد و پیچیده از روابط فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و غیره موجود در جامعه را درون خویش بازتاب می­دهد. یکی از نظریه‌های مهم، برجسته و نوین در حوزه­ی زبان‌شناسی و جنسیت، نظریه­ی رابین لیکاف موسوم به تئوری DSL می­باشد که به وجود برخی تمایزها و تفاوت‌ها بین زبان مردانه و زنانه معتقد است. وی بر اساس این تئوری، به تقسیم این تمایزها در دو شاخه­ی فکری و زبانی پرداخته است. این پژوهش با تکیه بر مطالعات زبان­شناسی و با توجه به متغیرهای لیکاف، به بررسی ویژگی­های زبان جنسیتی در رمان «ثلج القاهرة» اثر لنا عبدالرحمن و «عمارة یعقوبیان» از علاء اسوانی می­پردازد تا تفاوت­های زبان­شناسی این دو را برای خواننده روشن سازد. پژوهش نشان می­دهد که در رمان ثلج القاهرة، دقت و جزئی­نگری بیشتری به عنصر رنگ و طیف­های مختلف آن شده، ولی در عمارة یعقوبیان، رنگ­های اصلی خودنمایی می­کنند که بیانگر حس کلّی­نگری مردانه است. سوگندواژه­ها و دشواژه­ها، جایی در رمان ثلج القاهرة ندارند، امّا بخش عمده­ای از درونمایه­ی رمان عمارة یعقوبیان را به خود اختصاص داده‌اند. سوگندواژه­ها، تأکید و جدیت در سخن اسوانی را در پی دارند و دشواژه­ها، سبک گفتار نویسنده را سخیف و خشن می­کند. جملات آمرانه در ثلج القاهرة، بیشتر نصیحت را در بر دارند که دلالت بر سبکی لطیف است. امّا در رمان عمارة یعقوبیان، جملات امری، برای مطیع­کردن شخصیت­ها استفاده شده، که به نوبه­ی خود، جدیت بیشتری را در سبک گفتاری ایجاد می­کند. پرسش و تکرار در هر دو رمان در خلق جهان داستانی دخیل بوده­اند.